آفاق نور





سلام . دوستان عزیزی که این وبلاگ را دنبال میکنند . از این پس میتوانند علاوه بر این وبلاگ، به سایت زیر نیز ، که آیکن آنرا ملاحظه میکنید ، مراجعه نمایند
منتظر حضور شما در سایت و عضویتتان هستم


http://galleryafagh.persiangig.com/aicon%20ha/%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88%20%D9%87%D9%86%D8%B1%20%D8%A2%D9%81%D8%A7%D9%82%201.png

جانباز سرافراز تخریبچی سید جلال روغنی

 



«سیدجلال روغنی» جانباز 70 درصد دوران دفاع مقدس، یکی از هزاران جانبازی است که همچون مقتدای خود حضرت عباس(ع) با دستان قلم‌شده مشک شجاعت را بر دست گرفت و با چشمان ناتوان خود روشنی‌بخش و هدایتگری برای دیگران شد. او آنچنان از دوران پرافتخار دفاع مقدس صحبت می‌کند و از حادثه انفجار مین در دستان خود می‌گوید که گویی قرب به خدا را بالاترین دستمزد خویش در برابر ناتوانی از اعضای بدنش می‌داند.دستانی که در برداشتن کوچکترین شی ناتوان، چشمانی که 30 سال دیگر چیزی را ندیده است و پایی که توان راه رفتن مثل دیگران را ندارد

. گفت‌وگوی فارس با این شهید زنده دفاع مقدس از نظر گرامی‌تان می‌گذرد

. *متولد قلعه مرغی هستم 
 

سیدجلال روغنی هستم و در 28 آبان‌ماه 1344 در منطقه قلعه‌مرغی تهران به دنیا آمدم. پس از تولد همراه خانواده به منطقه جی رفتیم و مدت 25 سال است در شهرک ولیعصر زندگی می‌کنم.

 
*شغل پدرم دلاک حمام بود
 

یک برادر و دو خواهر دارم و پدرم نیز شغل اش دلاکی حمام بود و از همین طریق امرار معاش می‌کرد و سال 82 فوت کرد. مادرم نیز خانه‌دار است. دوره ابتدایی را در جی و 16 متری امیری گذراندم و راهنمایی را در شهرک ولیعصر سپری کردم‌ و در پایان دوره راهنمایی وارد جنگ شدم و مقطع دیپلم و دانشگاه را بعد از جنگ ادامه دادم. در تابستان‌ها به آب آلبالو و باقلوا فروشی می پرداختم و مدتی در آهنگری، صافکاری و دباغی چرم نیز کار می‌کردم.

 
*سال 68 وارد دانشگاه شدم 


دوره دیپلم را در مجتمع رزمندگان خواندم و پس از اخذ دیپلم در کنکور دانشگاه شرکت کرده و موفق شدم در سال 68 در رشته علوم سیاسی وارد دانشگاه تهران شوم. پس از فارغ التحصیل شدن با جمعی از جانبازان در زمینه سیستم آبیاری تحت فشار کار کردم و بعد از مدتی کار به ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد مدیریت MBA پرداختم و از دانشگاه علوم و تحقیقات با معدل 18.5 فارغ‌التحصیل شدم.

*جانبازی از 5 ناحیه بدن 


وقتی در سن 14 تا 15 سالگی به جبهه رفتم در اثر حضور در گردان تخریب و انفجار مین در دستم از ناحیه دو چشم، دو گوش و پای راست و دو دست از مچ آسیب دیدم که پس از یک ماه بستری در بیمارستان سجاد، به کشور آلمان برای ادامه معالجات رفتم اما پزشکان آلمانی در آنجا هم نتوانستند کار مثبتی انجام دهند و پایم از زیر زانو قطع شد و دو چشمم نابینا و دو دستم نیز از مچ قطع شد.

*درس خواندن از طریق ضبط صوت 


پس از بازگشت از آلمان، دوستان جانبازم به دیدن من آمدند و گفتند باید ادامه تحصیل بدهی. این تشویق ها جرقه‌ای بود برای شروع درس خواندن. من که توانایی تحصیل در مدارس مثل دیگر دانش آموزان را نداشتم نوار درس‌های دوره دبیرستان را تهیه می‌کردم و با گوش دادن از طریق ضبط صوت، دروس را حفظ می‌شدم و موقع امتحان با گرفتن منشی به مسئولات پاسخ می دادم و چهار سال دبیرستان را به این شکل به پایان رساندم. در دوره دانشگاه نیز جزو دانشجویان موفق بودم و با معدل 18 قبول شدم و این معدل در کارشناسی ارشد به 18.5 رسید. من در بین همه دانشجویان جایگاه خاصی داشتم و در هیچ درسی از آنها پایین‌تر نبودم و جای هیچ حرفی در زمینه استفاده از سهمیه باقی نگذاشته بودم. در آن زمان نیز در دانشگاه اساتیدی وجود داشت که منتقد جدی نظام بودند، اما من کوشش می‌کردم در درس چنین اساتیدی بهترین باشم تا این ذهنیت به وجود نیاید که افرادی که حزب‌اللهی هستند آدم‌های بیسواد و درس‌نخوانی بوده و فاقد توانایی هستند و همیشه انرژی زیادی می‌گذاشتم

. *وقتی استاد دانشگاه از من عذرخواهی کرد 


درسی به نام اندیشه سیاسی در غرب را با استادی بنام دکتر رضوی داشتم که از اساتید معروف دانشکده علوم سیاسی بود. در امتحان این درس موفق شدم نمره 18 بگیرم؛ آن هم در شرایطی که در کلاس بیش از 100 نفر دانشجو بود و تنها 2 تا 3 نفر نمره 19 گرفتند. استادگفت: نمره 18 به بالا نمره خودتان است و بقیه نمره‌ها با ارفاق است. وقتی ورقه‌ام را دیدم متوجه شدم که یکی از کلمات به نام «مقیاس» را منشی با (ص) نوشته است و استاد با کشیدن خط زیر آن نوشته بود، باعث تأسف است دانشجوی دوره کارشناسی دانشگاه تهران غلط املایی دارد. من که به دلیل قطع دستانم از مچ نمی توانستم خودم جواب سؤالات را بنویسم در انتهای صفحه نوشتم این ورقه با کمک منشی نوشته شده است و استاد با دیدن توضیحاتم از من عذرخواهی کرد

. *عضو بسیج ملی 


بعد از پیروزی انقلاب با تشکیل بسیج ملی قبل از ایجاد بسیج مستضعفین عضو این نهاد مردمی شدم و آموزش های نظامی را زیر نظر ارتش و سپاه آموختم که آموزش سلاح ژ3 از آن جمله است.

*تفنگ شکاری که جرقه جنگیدن را در وجودم زد 


تفنگ شکاری ساچمه‌ای داشتم. جنگ حدود 7 روز شروع شده بود. شب قبل از بمباران تهران در تلویزیون دیدم فردی از نیروی هوایی آژیرهای خطرناک و هواپیماهای عراق را به مردم معرفی می کند. فردای آن روز همان نوع هواپیما را در آسمان دیدم و با تفنگ ساچمه‌ای به آن حمله کردم و از همان جا جرقه شروع جنگ و علاقه حضور در جبهه در من زده شد و راغب به جنگ رفتن شدم.

*6 ماه انتظار برای گزینش جبهه 


ابتدا برادرم در جبهه حضور داشت و پدر و مادرم موافقت نمی کردند من به جبهه بروم. با اصرار زیاد،سال 61 به عنوان نیروی بسیجی در سن 17 سالگی عازم منطقه شدم. چون بنای جنگ ما براساس اصول و اعتقادات دینی بود افرادی که قصد حضور داشتند باید در مصاحبه دینی و مذهبی گزینش و انتخاب می شدند. بار اول قبول نشدم و با مطالعه رساله نوین امام آن هم به طور کامل، در مرتبه دوم قبول شدم و این انتخاب و اعزام 6 ماه طول کشید

. *برای اینکه پدر و مادرم مانع برگشت به جبهه نشوند به گردان تخریب رفتم 


ابتدا به پادگان امام حسین (ع) رفتم. آنجا تعداد داوطلب اعزام بسیار زیاد بود و به دلیل متقاضی زیاد به ما برگه مرخصی یک هفته‌ای دادند، اما من می‌دانستم اگر به مرخصی بروم دیگر راه برگشت ازخانه به جبهه نیست. آنجا اعلام کردند هرکس مایل به کار تخریب است می‌تواند بماند و به جبهه برود من هم به جمع آنها پیوستم، جایی که اولین اشتباه آخرین اشتباه بود و فرماندهان سعی در پشیمان کردن افراد می‌کردند اما من در گردان تخریب ماندم. ما را با اتوبوس شرکت واحد به اهواز و منطقه انرژی اتمی بردند و در آنجا آموزش مین‌ روبی را گذراندیم و به عنوان نیروی قرارگاه مستقر شدیم. در عملیات‌ها مأمور به تیپ و لشکرها می شدیم و بعد از عملیات‌ها به کار مین‌روبی در مناطقی مثل سوسنگرد، خرمشهر، بازی‌دراز، قصر شیرین ، مریوان، مهران و دشت آزادگان می‌پرداختیم.

*عملیات والفجر یک اولین عملیات تخریب 


اولین عملیات تخریب من عملیات والفجر یک بود که در آن شرکت داشتم. بعد از آن عملیات های والفجر سه و الفجر چهار بود. کار ما مین جمع کردن، معبر زدن و انفجارات جاده و پل بود. بعد از یک یکسال کار تخریب به عنوان تخریب‌چی مجروح شدم. در عملیات والفجر یک که اولین حضورم به عنوان تخریب‌چی بود، فرمانده گردان گفت: اگر تخریب‌چی‌ها موفق به معبر زدن شدن ،دسته‌جمعی جلو نروید و یکی‌یکی جلو بروید. درطی عملیات نیز اگر کسی مجروح می‌شد هیچ‌کس موظف به پیگیری کار او نمی‌شد و باید پیشروی می‌کرد اما عملا این طور نبود و رزمنده ها با هم مسابقه می گذاشتند.در یکی از این حمله ها بود که یک ترکش به نوک بینی من خورد و این اولین‌مجروحیت من بود. بعد به عملیات والفجر سه، آزادسازی شهر مهران در مرتبه اول رفتیم. در آن زمان عضو تیپ 21 امام رضا(ع) و گردان نازعات بودم که فرمانده تیپ آقای قالیباف بود و ما به عنوان تخریب‌چی بودیم

. *اردوگاه شهدای تخریب،


محل مجروح شدنم بود بعد از والفجر سه و قبل از عملیات بدر و خیبر در اردوگاه شهدای تخریب در جاده اهواز و آبادان مین در دستم منفجر شد. وقتی مین منفجر شد احساس آرامش کردم و دیگر هیچ چیزی نفهمیدم. چشم هایم نابینا شد و دو دستم از مچ قطع شد و پای سمت راستم از زیر زانو قطع شد. چشم هایم نیز 30 سال در حسرت دیدن می سوزد اما تخریب چشمهایم نه تنها آزورده ام نکرد بلکه روحم را نوازش داد. وقتی مجروح شدم در حالت بیهوشی و هوش آمدن بودم و احساس سرمای شدید آن هم در گرمای جنوب می‌کردم. وقتی وارد اورژانس بیمارستان اهواز شدم، مردم با دیدن وضعیت من سر و صدا می‌کردند. از آنجا مرا به بیمارستان سجاد تهران انتقال دادند و پس از یک‌ماه اوایل سال 63 پزشکان مرا برای ادامه معالجه عازم آلمان کردند تا چشم‌هایم را مداوا کنند. با توجه به اینکه هیچ امیدی نبود و در آلمان نیز کار خاصی انجام نگرفت پای راستم هم عفونت کرد و سیاه شد و مجبور به قطع آن شدند.

*کمپوت گیلاس له شده را خوردم 


قبل از عملیات والفجر دو شهردار شده بودم و همه کارهای نظافت و تدارکات مثل ظرف شستن و نظافت را برعهده داشتم. وقتی رفتم غذا بگیرم یک قوطی کنسرو گیلاس دادند و من برای اینکه کمپوت گیلاس را خودم بخورم ابتدا قوطی را له کردم و بعد داخل چادر رفته و کمپوت‌ها را به بچه‌ها تعارف کردم ،بچه ها هم گول خوردند و من هم گفتم با شهردار شدن هم باید کنسرو له شده بخورم و مظلوم نمایی کردم تا اینکه کمپوت له‌شده گیلاس را باز کردم و تازه فهمیدند که من به آنها کلک زدم. در هویزه قبل از عملیات بدر و خیبر مین زیادی بود و قرار شد مین‌ها را خنثی کنیم. مین‌هایی که زیرخاک بود و معلوم نبود را باید علامت می‌زدیم تا مشخص شود شناسایی کرده ایم. بچه‌ها اگر مینی را تخریب می‌کردند ابتدا خودشان در مسیر حرکت می‌کردند. در یکی از تخریب‌ها صدای انفجاری آمد و نگاه کردم از بین دود یک چیزی آمد بیرون، دیدم یک پای بچه‌ها قطع شده و پوتین او در دود بود. وقتی بالای سرش رسیدم بچه شمال بود، با لبخندی گفت :عجله نکنید و در حال ذکر گفتن بود و به شهادت رسید.

 جانباز سرافراز تخریبچی سید جلال روغنی

 

 

*همه کارهای شخصی‌ام برعهده همسرم است 

سال 1367 بعد از قطعنامه با دخترعموی خودم ازدواج کردم. ازدواجی که صیغه عقد آن توسط مقام معظم رهبری که در آن زمان رئیس جمهور بود خوانده شد. حاصل ازدواجم دو پسر و یک دختر دارم. فرزند بزرگم 22 ساله، پسر دیگرم 13 ساله و دخترم 8 سال دارد. با 70 درصد جانبازی کارهای شخصی‌ام را همسرم انجام می‌دهد ، کارهایی مثل غذا خوردن، لباس پوشیدن و رفت و آمد برعهده همسرم است. الان نیز در شرکت «تاک» که مربوط به جانبازان است و ماشین های آبیاری تحت فشار تولید می کند به عنوان مدیر عامل کار می کنم.

 جانباز سرافراز تخریبچی سید جلال روغنی

 


گفتگو از:محمد تاجیک - 

 
 
 
 
سید جلال روغنی

برای اعزام، کل رساله را حفظ کردم
عمویم را به جرم نماز جمعه ترور کردند
تصاحب دل مادرم معجزه بود
برادرم عباس رفته بود جبهه. برای پدر و مادرم سخت بود هر دوی ما جبهه باشیم. برای همین با رفتن من موافق نبودند. مادرم می¬گفت: «عباس بیاد، بعد تو برو.»
یک روز دلم را زدم به دریا. رفتم محل اعزام نیرو و ثبت¬نام کردم. مراحل گزینش یک چیزی تو مایه¬های هفت¬خان رستم بود. از مصاحبه¬ی حضوری گرفته تا تحقیقات محلی! اگر هم شک می¬کردند که یک جایی خالی بستی، آن¬قدر سؤال پیچت می¬کردند که بالاخره یا خودت را لو بدهی یا موضوع را شفاف کنی! سؤال¬های احکامی هم که می¬پرسیدند، مردافکن بود! خلاصه این شد که خیلی محترمانه گفتند: «آقا! فعلاً نیازی به شما نیست!»
بار دوم کل رساله¬ی امام را حفظ کردم! طوری که سؤال از دهان مسؤول گزینش بیرون نیامده، در هوا می¬زدم.
o
تو منطقه4 تهران ساختمان قرمزی بود؛ نزدیک میدان قزوین. اعزام از این¬جا صورت می¬گرفت. سر همین خیابان عمویم را ترور کرده ¬بودند و این برایم یک نکته مثبت تلقی می¬شد. قصه¬ی عمو از این قرار بود که خیلی تقلّا کرد برود جبهه. با این که چهار تا بچّه داشت، عشق جهاد در وجودش شعله¬ور بود. منتها مادر بزرگم رضایت نمی¬داد. می¬گفت: «تو بچّه¬داری. نباید بری.»
با این حال ثبت¬نام کرد. مادر بزرگم وقتی شنید، ¬گفت: «بچّه¬ها رو می¬آرم می¬ذارم دم اون پایگاهی که تو می¬خوای بری. می¬گم شما بچّه¬ها رو نگه ¬دارین، پدرشون بره جنگ.»
برادر من جبهه ¬بود. عمو به مادربزرگم دائم می¬گفت: «نوه¬ات الان مثل شیر داره می¬جنگه، ولی من این¬جا نشستم.»
خیلی حسرت می¬خورد. سال61 بود. برادرم از جبهه آمده ¬بود مرخصّی و عمو آمده ¬بود او را ببیند. خیلی عباس را دوست داشت. عباس گفت: «من می¬خوام برم نماز جمعه.»
عمو گفت: «من هم باهات می¬آم.»
آن روز با هم ¬رفتند نماز جمعه.
منافقین یک استراتژی داشتند که اصطلاحاً می¬گفتند ترور کور. همه¬ی مردم را به جرم طرفداری از نظام جمهوری اسلامی می-کشتند. تو خیابان بمب¬گذاری می¬کردند، به رگبار می¬بستند...
آن¬روز عمو از نماز جمعه می¬آمد. به اتفاق تعدادی از نمازگزاران دیگر سوار یک وانت بودند. عقب وانت پر ¬بود از مردم نمازگزار. رسیده بودند سر خیابان خوش، جلوی شرکت دخانیات که این جنایت شکل می¬گیرد.
منافقین کل وانت را به رگبار می¬بندند. بعد یک نارنجک هم می¬اندازند پشت وانت؛ که نارنجک عمل نکرده بود.
هرکی عقب وانت بود، تیر خورده ¬بود. یکی به سرش، یکی به پایش، یکی به دستش...
عموی ما دو تا تیر خورده ¬بود به سرش که بعد از چند روز شهید شد.
o
خلاصه شهادت عمو در رفع موانع اعزام بنده مؤثر بود. ثبت¬نام انجام شد و انتظار اعزام، آغاز. از آن به بعد کارم شده بود گیر سه-پیچ برای اعزام. هر از گاهی می¬رفتم سر می¬زدم که: بالاخره کی مارو اعزام می¬کنید؟
می¬گفتند: «خبر می¬دیم.»
سرانجام روز موعود فرارسید. ذوق زده رفتم خانه. ساکم را برداشتم و گفتم: خداحافظ. ما رفتیم.
مادرم گفت: کجا می¬ری؟ عباس هنوز برنگشته...
گفتم: من این حرف¬ها رو نمی¬دونم. من رفتم.
مادرم گفت: «از کدوم مسجد اعزام می¬شی؟»
گفتم: مسجد باب¬الحوائج.
و مثل فشنگ زدم بیرون. مادرم هم از آن¬طرف چادرش را سرش کرد و راه افتاد. در مسجد برایمان جلسه توجیهی گذاشتند. ناگهان وسط جلسه مادرم را در قاب ورودی مسجد دیدم! تیز پریدم پشت ستون. هر چه مادرم چشم انداخت، مرا پیدا نکرد. بعد از جلسه، گروه¬گروه رفتیم که سوار اتوبوس شویم. همین که آمدم از پله اتوبوس بروم بالا، یک¬دفعه پیراهنم به جایی گیر کرد و کشیده شدم پایین. نگاه کردم، دیدم پیراهنم دست مادرم است. انگار دنیا را روی سرم خراب کردند! گردنم را کج کردم و با صدایی که از ته چاه درمی¬آمد گفتم: من نوکرتم... بذار برم... امروز برم، فردا میام...
نمی¬دانم قیافه¬ام خیلی مظلوم بود، یا خدا دل مادرم را آرام کرد؛ که چیزی نگفت. رفتم صندلیِ جلو، کنار دست راننده نشستم. خیلی خوشحال بودم. همین که راننده پایش را گذاشت روی گاز، مثل تیری شدم که از چله رها شده باشد. احساس می¬کردم در حال پرواز درآسمان¬ها هستم.
o
وقتی رسیدیم منطقه، کتاب¬چه کوچکی بهمان دادند. یک قسمتش مخصوص نوشتن وصیت¬نامه و مابقی برای نوشتن خاطرات بود.
اولین خاطره¬ای که نوشتم، همین ماجرای رفتنم به جبهه بود. آخرش هم با قرمز نوشتم: آمدن من به جبهه یک معجزه بود ...

 جانباز سرافراز تخریبچی سید جلال روغنی

 

 جانباز سرافراز تخریبچی سید جلال روغنی

 

 جانباز سرافراز تخریبچی سید جلال روغنی

 

 جانباز سرافراز تخریبچی سید جلال روغنی

 

سلام . دوستان عزیزی که این وبلاگ را دنبال میکنند . از این پس میتوانند علاوه بر این وبلاگ، به سایت زیر نیز ، که آیکن آنرا ملاحظه میکنید ، مراجعه نمایند

منتظر حضور شما در سایت و عضویتتان هستم .


 

 

ﺗﺼﻮﻳﺐ   ﻧﺎﻣﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹﺳﺒﺪ ﻛﺎﻻﻱ ﺣﻤﺎﻳﺘﻲ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯﺑﺮﺧﻲ ﺍﻗﺸﺎﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ


بنام خدا

١٣٩٢/١٠/١                ﻫـ ٩٩٧٣ﺕ٤ /١٥٥٤٠٨ﺷﻤﺎﺭﻩ
ﺗﺼﻮﻳﺐ   ﻧﺎﻣﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹﺳﺒﺪ ﻛﺎﻻﻱ ﺣﻤﺎﻳﺘﻲ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯﺑﺮﺧﻲ ﺍﻗﺸﺎﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ 
ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺗﻌﺎﻭﻥ،ﻛﺎﺭﻭﺭﻓﺎﻩﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ـ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻣﻮﺭﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ 
ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻋﻠﻮﻡ، ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻭﻓﻨﺎﻭﺭﻱ ـ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻌﺪﻥ ﻭﺗﺠﺎﺭﺕ 
ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓﻭﺍﺭﺷﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ـ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ، ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻭﺁﻣﻮﺯﺵﭘﺰﺷﻜﻲ 
ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺩﻓﺎﻉ ﻭﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﺢ 
ﻣﻌﺎﻭﻧﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﻳﺰﻱ ﻭﻧﻈﺎﺭﺕ ﺭﺍﻫﺒﺮﺩﻱ ﺭﻳﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ 
ﻫﻴﺌﺖ ﻭﺯﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﻣﻮﺭﺥ ١٣٩٢/٩/٢٠ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﺸﺘﺮﻙ ﻭﺯﺍﺭﺗﺨﺎﻧﻪ   ﻫﺎﻱ
ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻌﺪﻥ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ، ﺍﻣﻮﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ، ﺗﻌﺎﻭﻥ، ﻛﺎﺭ ﻭ ﺭﻓﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﻣﻌﺎﻭﻧﺖ
ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﻳﺰﻱ ﻭ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﺭﺍﻫﺒﺮﺩﻱ ﺭﻳﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺍﺻﻞ ﻳﻜﺼﺪ ﻭ ﺳﻲ ﻭ ﻫﺸﺘﻢ ﻗﺎﻧﻮﻥ
ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺗﺼﻮﻳﺐ ﻧﻤﻮﺩ: 
١ـ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳﺘﻬﺎﻱ ﺣﻤﺎﻳﺘﻲ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﻗﺸﺎﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﺳﺒﺪﻛﺎﻻ، ﺷﺎﻣﻞ
(١/٨) ﻛﻴﻠﻮﮔﺮﻡ ﺭﻭﻏﻦ ﻧﺒﺎﺗﻲ ﻣﺎﻳﻊ، (١٠  ) ﻛﻴﻠﻮﮔﺮﻡ ﺑﺮﻧﺞ، (٤) ﻛﻴﻠﻮﮔﺮﻡ ﮔﻮﺷﺖ ﻣﺮﻍ، (٨٠٠)
ﮔﺮﻡ ﭘﻨﻴﺮ ﺑﺴﺘﻪ   ﺑﻨﺪﻱ (uf) ( ﻭ ۱/۸) ﻛﻴﻠﻮﮔﺮﻡ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﺑﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺸﻤﻮﻝ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺐ   ﻧﺎﻣﻪ ﺩﺭ
ﺩﻭ ﻧﻮﺑﺖ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺳﺎﻝ ۱۳۹۲   ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻣﻲﺷﻮﺩ. 
۲ـ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺯﻳﺮ ﻣﺸﻤﻮﻝ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺐ ﻣﻲﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ: 
ﺍﻟﻒ ـ ﻛﻠﻴﻪ ﺷﺎﻏﻼﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﺎﻥ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﺢ ﺍﻋﻢ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺭﺳﻤﻲ،
ﭘﻴﻤﺎﻧﻲ ﻭ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﻱ ﻭ ﻛﻠﻴﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻣﺸﻤﻮﻝ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻛﺎﺭ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ. 
ﺏ ـ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻧﮕﺎﺭﺍﻥ، ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ (ﺑﻪ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺍﺭﺷﺎﺩ
ﺍﺳﻼﻣﻲ)  ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻣﺘﺄﻫﻞ (ﺑﻪ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻭﺯﺍﺭﺗﺨﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﻋﻠﻮﻡ، ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻭ ﻓﻨﺎﻭﺭﻱ ﻭ
ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ، ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﭘﺰﺷﻜﻲ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ  ) ﻭ ﻃﻼﺏ (ﺑﻪ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻣﺮﻛﺰ
ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﻱ ﻋﻠﻤﻴﻪ). 
ﺝ ـ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭﻫﺎﻱ ﺗﺤﺖ ﭘﻮﺷﺶ ﻛﻤﻴﺘﻪ ﺍﻣﺪﺍﺩ ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﻴﻨﻲ (ﺭﻩ  ) ﻭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ
ﺑﻬﺰﻳﺴﺘﻲ ﻛﺸﻮﺭ. 
ﺗﺒﺼﺮﻩ ـ ﻗﻀﺎﺕ ﻭ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻫﻴﺌﺖ ﻋﻠﻤﻲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﻣﺆﺳﺴﺎﺕ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ ﺍﺯ ﺷﻤﻮﻝ
ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺐﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﺜﻨﻲ ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ. 
۳ـ ﺳﺒﺪ ﻛﺎﻻﻱ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺐﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺭﺍﻳﮕﺎﻥ ﻭﺩﺭ ﺍﺯﺍﻱ ﺑﻦ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪﺷﺪ. 
۴ـ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻌﺪﻥ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺑﺎ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺗﻌﺎﻭﻥ، ﻛﺎﺭ ﻭ ﺭﻓﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ
ﻣﺠﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻦ ﻛﺎﻏﺬﻱ ﻳﺎ ﻛﺎﺭﺕ ﺍﻟﻜﺘﺮﻭﻧﻴﻜﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻛﺎﻻ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. 
۵ ـ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺗﻌﺎﻭﻥ، ﻛﺎﺭ ﻭ ﺭﻓﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻮﻇﻒ ﺍﺳﺖ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﻨﺪ (۲  ) ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﮕﺎﻫﻬﺎﻱ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﺫﻱﺭﺑﻂ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺭﺍﺳﺘﻲﺁﺯﻣﺎﻳﻲ ﻭ ﭘﺎﻻﻳﺶ ﺑﻪ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺻﻨﻌﺖ،
ﻣﻌﺪﻥ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺍﻋﻼﻡ ﻧﻤﺎﻳﺪ. 
ﺗﺒﺼﺮﻩ ـ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺩﻓﺎﻉ ﻭ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﺢ ﻣﻮﻇﻒ ﺍﺳﺖ ﺁﻣﺎﺭ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﻭ
ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺗﻌﺎﻭﻥ، ﻛﺎﺭ ﻭ ﺭﻓﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺍﻋﻼﻡﻧﻤﺎﻳﺪ. 
۶   ـ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩﻫﺎﻱ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﻛﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﻣﺸﻤﻮﻻﻥ ﻭﺍﺟﺪ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺗﻌﺎﻭﻥ، ﻛﺎﺭ
ﻭ ﺭﻓﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ، ﻣﻮﻇﻔﻨﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﺑﻦ ﺍﺯ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻌﺪﻥ ﻭ
ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺍﻗﺪﺍﻡﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. 
۷ـ ﺩﺳﺘﮕﺎﻫﻬﺎﻱ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﻣﻮﻇﻔﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﻬﻠﺖ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻌﺪﻥ ﻭ
ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﺴﻮﻳﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﻦﻫﺎ ﺑﺎ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻣﺬﻛﻮﺭ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. 
۸   ـ ﻣﻌﺎﻭﻧﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﻳﺰﻱ ﻭ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﺭﺍﻫﺒﺮﺩﻱ ﺭﻳﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﻣﻮﻇﻒ ﺍﺳﺖ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻣﻮﺭﺩ
ﻧﻴﺎﺯ ﺟﻬﺖ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺐﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺳﻘﻒ ﻣﺒﻠﻎ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩ
(۱۵,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰)  ﺭﻳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﺤﻞ ﺭﺩﻳﻒﻫﺎﻱ ﻣﺘﻔﺮﻗﻪ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻭﺯﺍﺭﺕ
ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻌﺪﻥ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ. 
۹ـ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻌﺪﻥ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻣﺠﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺗﺴﺮﻳﻊ ﻭ ﺗﺴﻬﻴﻞ ﺩﺭ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﺍﻗﻼﻡ
ﺳﺒﺪ ﻛﺎﻻ، ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻋﻠﻲﺍﻟﺤﺴﺎﺏ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺍﺕ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺷﺮﻳﻦ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﺍﻗﺪﺍﻡﻧﻤﺎﻳﺪ. 
۱۰ـ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﺒﺎﺷﺮﻳﻦ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻛﺎﻻ ﺗﻮﺳﻂ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻌﺪﻥ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ. 
۱۱ـ ﺩﺳﺘﮕﺎﻫﻬﺎﻱ ﻣﺒﺎﺷﺮ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻣﻮﻇﻔﻨﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺍﺭﺩﻳﺒﻬﺸﺖ ۱۳۹۳ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﺭﺍﻳﻪ
ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﻣﺪﺍﺭﻙ ﻣﺜﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﺼﺮﻑﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﻟﻴﺪﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﻭ
ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﺬﻛﻮﺭ ﻧﻴﺰ ﻣﻮﻇﻒ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺗﻴﺮ ۱۳۹۳ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻗﻄﻌﻲ ﻳﺎﺭﺍﻧﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ
ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺐﻧﺎﻣﻪ ﻭ ﺗﺴﻮﻳﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻬﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﻣﺒﺎﺷﺮﻳﻦ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻧﻤﺎﻳﺪ. 
۱۲ـ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻌﺪﻥ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ (ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﺼﺮﻑ   ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ
ﺗﻮﻟﻴﺪﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ) ﻣﻮﻇﻒ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﻧﺤﻮﻩ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺐﻧﺎﻣﻪ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﻧﻤﺎﻳﺪ. 
ﻣﻌﺎﻭﻥ ﺍﻭﻝ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ـ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﺟﻬﺎﻧﮕﻴﺮﻱ

علی ملک محمدی






فقط باید دید


کلیک کنید

وزرای انتخاب شده دولت یازدهم معرفی شدند


بنام خدا


189130159713920523000382 PhotoA وزرای انتخاب شده دولت یازدهم معرفی شدند+جدول

به گزارش ثلاث- نمایندگان مجلس شورای اسلامی پس از ۴ روز بررسی و رسیدگی به صلاحیت وزاری پیشنهادی کابینه روحانی  سرنوشت ۱۸ وزارتخانه دولت یازدهم را مشخص کردند.

بر این اساس، نتیجه رای اعتماد به وزرا از میان ۲۸۴ رای ماخوذه برای برخی وزرا ، ۲۸۳، ۲۸۲ و ۲۸۱ رای برای برخی دیگر از وزرا به شرح ذیل است:

جدول رای اعتماد به کابینه یازدهم
ردیفناموزارتخانهآراء موافقآراء مخالفآراء ممتنعوضعیت
۱محمد علی نجفیآموزش و پرورش۱۴۲۱۳۳۹_
۲محمود واعظیارتباطات و فناوری اطلاعات۲۱۸۴۵۲۰وزیر
۳سید محمود علویاطلاعات۲۲۷۳۸۱۸وزیر
۴علی طیب‌نیااقتصاد و امور دارایی۲۷۴۷۳وزیر
۵محمد جواد ظریفامور خارجه۲۳۲۳۶۱۳وزیر
۶سید حسن قاضی زاده هاشمیبهداشت، درمان و آموزش پزشکی۲۶۰۱۸۶وزیر
۷علی ربیعیتعاون، کار و رفاه اجتماعی۱۶۳۱۰۰۲۱وزیر
۸محمود حجتیجهاد کشاورزی۱۷۷۸۱۲۶وزیر
۹مصطفی پورمحمدیدادگستری۲۰۱۶۴۱۹وزیر
۱۰حسین دهقاندفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح۲۶۹۱۰۵وزیر
۱۱عباس آخوندیراه و شهرسازی۱۵۹۱۰۷۱۸وزیر
۱۲محمدرضا نعمت زادهصنعت، معدن و تجارت۱۹۹۶۰۲۴وزیر
۱۳جعفر میلی منفردعلوم تحقیقات و فناوری۱۰۵۱۶۲۱۵_
۱۴علی جنتیفرهنگ و ارشاد اسلامی۲۳۴۳۶۱۲وزیر
۱۵عبدالرضا رحمانی فضلیکشور۲۵۶۱۹۹وزیر
۱۶بیژن نامدار زنگنهنفت۱۶۶۱۰۴۱۳وزیر
۱۷حمید چیت چیاننیرو۲۷۲۷۵وزیر
۱۸مسعود سلطانی فرورزش و جوانان۱۱۷۱۴۸۱۸_

 

15 نفر از گزینه‌های پیشنهادی دولت با کسب حد نصاب آرای موافق نمایندگان به عنوان وزرای کابینه یازدهم انتخاب شدند.

بنا بر این گزارش، علی طیب نیا گزینه پیشنهادی وزارت اقتصاد با کسب ۲۷۴ رای موافق، بیشترین رای را در بین وزرای تاریخ جمهوری اسلامی ایران کسب کرد.

حمید چیت چیان گزینه پیشنهادی وزارت نیرو با کسب ۲۷۲ رای و حسین دهقان گزینه پینهادی وزارت دفاع نیز با کسب ۲۶۹ رای موافق، بعد از طیب نیا بیشترین آرای موافق را کسب کردند




دیپلم رسمی و فنی و حرفه ای برای هنرمندان آینه کار

 

 

 

 

دیپلم رسمی و فنی و حرفه ای برای هنرمندان آینه کار

استاندارد هنر آینه کاری در شش استاندارد در سال 1368و 1369 توسط اساتید سیاوش طرزی . مهدی محمدی شاهد و نماینده و دبیر کمیسیون سازمان آموزش فنی و حرفه ای مهندس موسی زمانفر تهیه و تدوین شده بود  که علاقه مندان برای آگاهی بیشتر میتوانند به سایت اداره کل آموزش فنی و حرفه ای و در سه آدرس زیر مراجعه کرد.

1)     http://research.irantvto.ir/uploads/83_133_Ostad%20kar%20Honar%20Aiine%20kari%2088.pdf

2)      http://research.irantvto.ir/uploads/83_133_Ko%20Ostad%20honar%20Aiin%20kari88.pdf

3)    http://research.irantvto.ir/uploads/83_133_kom%20ost%20hon%20ayne%202%2088.pdf

 ولی درآن زمان اگر هنرمندان آینه کارامتحان میدادند فقط مدرک فنی این رشته صادر میشد

اما بعد از بازنگری مجدد در سال 1390 و تدوین و تبدیل به دو بخش آینه کار مقدماتی و آینه کار پیشرفته سعی بر آن شده که با امتحان و گذراندن دوره آینه کار مقدماتی مدرک دیپلم صادر شود و با امتحان و گذرندان دور آینه کار پیشرفته مدرک کاردانی(فوق دیپلم) صادر شود .

علاقه مندان برای آشنایی با دروس استانداردهای تدوینی جدید میتوانید به آدرسهای اینترنتی سازمان فنی و حرفه ای ذیل مراجعه کنند و از جزئیات  بیشتر آن آگاهی پیدا کنید.

1)     http://research.irantvto.ir/uploads/83_125_ayne%20kar%20moghadamti.pdf

2)    http://research.irantvto.ir/uploads/83_125_ayne%20kar%20pishraftre.pdf

 البته در خصوص محل آموزش و نحوه امتحانات میتوانید از خرداد ماه سال 1391 و با شماره تلفنهای ذکر شده در لیست تهیه کنندگان استاندارد که در صفحه دوم استاندارد به آنها اشاره شده تماس حاصل نمایید.

 به امید اینکه با طی کردن این دوره ها و استقبال آینه کارها و گذراندن دوره های علمی این رشته، و تدوین دوره عالی رشته هنر آینه کاری ، بتوان این رشته پر طرفدار، که از اصیل ترین رشته های هنری اسلامی و ایرانی میباشد را دانشگاهی کرد و امکان گرفتن مدرک کارشناسی (لیسانس ) را برای این قشر هنرمند فراهم ساخت.

 علاقه مندان برای یادگیری و هنرمندان آینه کار  با ارسال ایمیل به نشانی : honareayenenovin@yahoo.com   و گذاشتن مشخصات کامل اعم از تصویر رونوشت شناسنامه و کارت ملی ، تلفن ثابت ، موبایل ، و سابقه کار و ذکر نام استاد خود برای کسانی که سابقه دارند . میتوانند با هماهنگی هایی که انجام خواهد گرفت در لیست اولین دوره آموزشی قرار گیرند. لازم به ذکر استکه برای جلوگیری از سو استفاده افراد سود جود ، از دادن هر نوع مبلغ نقدی و شماره حساب و غیره به دیگران و بدون هماهنگی با تدوینگران استاندارد  که شماره های آنان در استاندارد آینه کار مقدماتی و پیشرفته موجود است خود داری نمایید. همچنین از ارسال تصویرمدارک به غیراز ایمیل ذکر شده فوق الذکر خود داری نمایید

 در ضمن برای آگاهی از آخرین خبرها در این خصوص و جلوگیری از سو استفاده افراد سود جو فقط به آدرسهای اینترنتی که در صفحه آخر استانداردهای آینه کار مقدماتی و پیشرفته ذکر گردیده مراجعه نمایید.

 

درویش عبدالمجید طالقانی خوشنویس، شاعر و عارف شهیر ایرانی

 

 

درویش عبدالمجید طالقانی خوشنویس، شاعر و عارف شهیر ایرانی است. او متخلص به «مجید» بود و بزرگترین خوشنویس خط شکسته نستعلیق در تاریخ  خوشنویسی ایران به شمار می‌رود. وی در خط شکسته مانند میر عماد در نستعلیق استاد بوده‌است و این خط را به پایه‌ای رسانید که تاکنون کسی بدان نتوانسته‌است برسد.

وی در حدود سال ۱۱۵۰ هجری قمری در روستای مهران از توابع طالقان - قزوین دیده به جهان گشود. در اوان جوانی رهسپاراصفهان شد  در آن حال به مشق خط روی آورد. در آغاز از روی خط میر عماد به‌تمرین و تعلم پرداخت و در این تجربه به‌کمال رسید. امّا چون دید نام نامی و آوازه بزرگ استاد، جهانگیر است و او که خود عشق به جاودانگی داشت، در بارقه اشتهار میرِ بزرگ، پرتوی نخواهد یافت، روی به خط شکسته آورد. و استعداد شگرف خود را در کامل کردن این خط زیبا به کار آورد و زمینه خط میراث استادان گذشته را مثل شفعا را کمال بخشید.تا به‌جایی رسید که خط شکسته او در زیبایی و ملاحت و استواری به اوج رسید و بدون رقیب شد.

درویش خوشنویسی را از خط نستعلیق  آغاز کرد ولی پس از مدت کوتاهی به نوشتن خط شکسته پرداخت و دیری نگذشت که در این مسند استاد مسلم شناخته شد. وی به حدی در این خط به مهارت رسید که رونق بازار خط شکسته نویسان گذشته را شکست و با اینکه بعد از او شاگردان و پیروانش به مقام استادی رسیدند، هیچکدام به پایهٔ او نرسیدند و همان طور که کمال خط نستعلیق به دست میر عماد صورت گرفت، خط شکسته را درویش عبدالمجید به حد کمال رسانید.درویش در اوایل کار از روی خط «میرزا حسن کرمانی » و «شفعا» مشق می‌کرده، ولی در اندک زمانی به درجه استادی رسیده و سرآمد استادان شکسته‌نویسی شده‌است. تا سال ۱۱۷۹ خط او متاثر از سبک شفیعاست ولی از آن پس او به سبک بسیار عالی مستقلی می‌رسد که به نام خود او شهرت یافته‌است. بیشتر آثار استاد در همین سبک رقم زده شده‌است. عمر استاد کوتاه و محنت بار بود ولی در همین فرصت کم توانست در خط شکسته چنان تحولی ایجاد کند و آن را به چنان درجه‌ای از کمال برساند که تحقق آن به دست گروهی از خوشنویسان در طول یک سده بعید می‌نماید.

او نه تنها قواعد خط شکسته‌نستعلیق را استوار کرد بلکه زیبایی و شیوایی آن را به حد اعلی رسانید. چنانکه شش دانگ جلی را چون کتاب خفی و غبار، استوار و شیرین می‌نوشت. بسیاری از خوشنویسان معاصر عبدالمجید وی رابه استادی خود قبول کرده بودند و برای تصدیق و حکمیت زشت و زیبایی خط خود او را برمی‌گزیدند. درویش عبدالمجید از ارکان چهارگانه خوشنویسان عالم و جزء خدایگان خط می‌باشد و قطعاتش اکنون زیور دهنده بزرگ‌ترین کتابخانه‌های دنیاست. بااینکه درویش در جوانی درگذشته‌است همطراز با آثار باقی مانده او از کمتر خوشنویسان این خط در دست است.

از معروفترین شاگردان درویش، میرزا کوچک اصفهانی است که در خط شکسته از استادان مسلم است و از معروفترین شاگردان درویش به‌شمار می‌رود. تاریخ درگذشتش معلوم نیست اما حیات او تا سال ۱۲۲۸ مشخص است. نام کامل او را در جایی ذکر نکرده‌اند و خود او نیز در آثار فراوانی که دارد همه جا «میرزا کوچک» رقم کرده‌است. به استثنای یکی از قطعه‌های او که صریحاً نام خود را «محمد قاسم» ذکر کرده و چنین رقم کرده‌است: «حرره العبدالاقل، محمد قاسم، مشهور به میرزا کوچک».افرادی چون سید علی اکبر گلستانه، میرزا غلامرضای اصفهانی در دوره قاجار و از معاصرین اساتید محمد حسین عطارچیان، یدالله کابلی خوانساری و  رضا مشعشعی را می‌توان از شاگردان او نام برد. هرچند مستقیما محضر او را درک نکردند. در این میان میرزا غلام‌رضا و عطارچیان بیش از دیگران به شیوه درویش نزدیک شده‌اند

 

همهٔ خطوط باقی مانده از اوآثار ۱۵ سال آخر عمر اوست. از او آثار فراوانی شامل کتاب، قطعه و مرقع به جای مانده‌است. از گرانبهاترین آثار وی جز قطعات و مرقعات متعدد نسخه کلیات سعدی است که در موزه کاخ گلستان  تهران (کتابخانه سلطنتی سابق) نگهداری می‌شود و دیگری نگارش دوازده بند از «ترکیب بند محتشم کاشانی »در رثاء و شهادت سید الشهداء  (ع است

درویش مردی عارف و منزوی بود و عمر را به تجرد سپری ساخت تا اینکه در سال ۱۱۸۵ در اثر ابتلا به بیماری مالاریا چشم از دنیای فانی فرو پوشید و پیکرش در فضای جلوخان «تکیه میر» در تخت فولاد اصفهان  به خاک سپرده شد. این مکان بعدها به «تکیه درویش عبدالمجید» شهرت یافت.

 

 

هنر اسلامی

 

 

یکی از مواردی که خیلی سوال میشود و گاه به عنوان یک مسئله مجهول به آن نگریسته میشود ، مسئله هنر اسلامی میباشد و گاه مثل یک قول به آن نگاه میکنند . در حالی که شناخت به اینگونه هنرها چندان هم سخت نیست . و قبل از بیان اصل مطلب لازم است مقدمتاً مثالهایی را بزنم .

مشکل این دهه و تبلیغات منفی معاندین خیلی از جوانان ما را از اصل موضوع دور کرده و باعث شده فکر کنند هنر اسلامی یک مسئله غریب است .

 معمولا ما در را بطه با هر مسئله ای به متخصصین رجوع میکنیم ( بیمار میشویم ، با توجه به نوع بیماری به متخصصش رجوع میکنیم ، وسیله برقیمان خراب میشود ،با توجه به نوع وسیله برقی ، به تعمیرکارش رجوع میکنیم ، برای لباس ، با توجه به سلیقه خود و نوع لباسی که میخواهیم ، به خیاطش رجوع میکنیم ، و خیلی موار دیگر ، و در مذهب به غیر اسلام ، مریدان هر مکتب و مذهبی به متخصصین خود در آن مکتب و مذهب رجوع میکنند .

اما وقتی بحث اسلام میشود همه خود را متخصص ، عالم ، فقیه و مرجع میدانند و حتی به متخصصین میتوپند که مگر شما چه میدانید که ما نمیدانیم ، و به هر صورتی میخواهند به همه بقبولند که ما علمی بیشتر از علم فقها داریم .البته این خود دلیل بر حقانیت اسلام و خطری که برای مستکبران دارد میباشد. چرا که تمام توان خود را گذاشته اند که اسلام را یک مکتب و مرام خورد معرفی کنند . چرا که در طول تاریخ و خصوصاً صده اخیر بیشترین ضربه ای که مستکبرین خوردند از اسلام ، بخصوص شیعه بوده است . و طبیعیست که وقت خود را صرف از بین بردنش بکنند. البته به این مقوله سیاسی در آینده مستقلاً خواهم پرداخت ، ولی در این مبحث و بحث هنری که داریم در همین حد اشاره میکنیم که برای رسیدن به هنر اسلامی نیز باید اصول آن را از متخصصین آن فرا گرفت .

در کلیت قضیه همین بس که هر عملی که در راستای افکار و اعتقادات اسلامی نباشد ، طبیعتاً اسلامی نیست ، در هنر نیز همین طور است . و باید یک هنرمند اسلامی ، حداقل در مبانی اعتقادیش آگاهیهای اولیه و لازم را داشته باشد و از همه ابزارهای هنری با توجه به فکر و اعتقادش استفاده نماید.

البته گاه هنرمندان ما به تقلید از دشمنان میگویند هنرمند نباید محدودیت داشته باشد. و چون این فکر از امور حسی آنان سرچشمه میگیرد ، حتی به این حس که از یک محدود دیگر سرچشمه میگیرد ، توجه نمیکنند . و حتی به عنوان یک متفکر آزاد نمیخواهند قبول کنند که اصولا ً این دنیا ، دنیای محدودیتهاست. واین محدودیتها برای هرکسی به یک نوعی موثر است و خاص هنرمندان نیست . فقط اسلام برای هنرمندانش این محدودیتها را  به گونه ای خاص و رنگ و بوی دیگری تعریف کرده . و چون فرقش با دیگر محدودیتها اخلاقی تر است به مزاج دیو سیرتان خوش نماید و فکر میکنند بی بندو باری ، هنری تر است .

بعضی از هنر فقط موبلند کردن را یاد گرفته اند و تا در یک کلاس هنری ثبت نام میکنند ،  با سلمانیها قهر میکنند......بعضی در موسیقی فکر میکنند هرچه به موسیقی غربی نزدیکتر شوند و یا هرچه هجو تر یا به تعبیر عامیانه  هچلهف بخوانند و بنوازند ، هنری تر و با کلاس تر شده اند ..........و یا بعضی از هنرپیشه ها فکر میکنند هر چه مثل هنرپیشه های هالیودی بی حیا تر شوند ، هنرمند تر شده اند . و بعضی عکاسان ما فکر میکنند اگر عکسهایشان بویی از مستهجن بودن بدهد و طالبین بیشتر داشته باشد ، هنرمند تر هستند . و غربیها نیز برای ترویج اینگونه فسادها به هنرمند نمایان اینگونه ، ،، پر و بال بیشتری میدهد تا بیشتر به افکار پاک ایرانی لطمه بزند .

اگر دقت کنیم میبینیم که حتی در افکار ذکر شده ، مشکل عدم شناخت به مبانی میباشد . و به جرعت میتوان گفت حداقل 40% اهل هنر ما در مبانی نزدیک به صفر هستند و حتی خدایی را که قبول دارند را نمیتوانند ثابت کنند ، جه برسد به اینکه بخواهند هنر اسلامی را درک کنند . (البته اگر این جمله آخر را تند بیان کردم ، به این دلیل بود که شاید تلنگری جدی باشد )

بنابراین من فکر میکنم اهل هنر جدای از تخصص هنری باید در شناخت مبانی دینی خود نیز همت ویژه بگذارند . البته در این خصوص از دو منظر دیگر قبلاً مطلب نوشته بودم و در آینده نیز از دیدگاههای دیگر مطلب خواهم نوشت . ولی دوست دارم این بررسی به صورت سوال و جواب باشد ، و همچنین دوست دارم سوال کننده بیغرض باشد و دنبال حقیقت و واقعیت . که در این صورت جواب من نیز برای او قابل هضم تر است .

اما در پایان این نکته را متذکر میشوم که در مطالب آینده که به این موضوع بخواهم بپردازم ، در رابطه با خواص و راههای شناخت هنر اسلامی به تفکیک هنرها بیشتر خواهم پرداخت . و فکر میکنم در آن روش تفکیکی منظورم بهتر رسانده شود . ولی باختصار میگویم که گاه ما در یاد گیری هنر سالهای سال وقت میگذاریم و بعد از اینهمه سال به این نتیجه میرسیم که هنوز خیلی چیزها مانده که وقت نکرده ایم آن را فرا گیریم . ولی وقتی صحبت بر سر درک روح هنر میشود متاسفانه فکر میکنیم که باید در یک جلسه و گاه یک ساعت بفهمیم. و اگر در آن یک ساعت و یا یک جلسه نفهمیدیم ، دیگر خود را خسته میبینیم و بدنبال همان ظاهر هنر میرویم که مشهود تر است و خودنمایی و معروفیتش بیشتر است. و همین باعث میشود عمده هنرهای ساخته شده دست ما ثبات تاریخی نمیگیرد و زود فراموش میشود . بنابراین حتی یک هنر منفی و بد هم باید در پی ان یک فکر و هدف سنجیده باشد . چه برسد به هنر اسلامی که باید بیانگر واقعیتها و حقایق عوالم باشد.(آنگونه که خدا دوست دارد).  

 

 

 

در آستانه ولادت امام رضا(ع)

 

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا(ع) از بجستانی نقل کرده است که امام رضا(ع) با پیامبر(ص) خداحافظی کردند، اما هر بار به سمت مزار مبارک بر میگشتند و صدایشان با گریه بلند میشد. به خدمت امام نزدیک شدم و خدمت ایشان تبریک گفتم. امام فرمودند: من را رها کن! من از جوار جدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیرون میشوم و در «غربت» میمیرم.
       همچنین در سندی دیگر آمده‌است که امام رضا علیه السلام در سفر خویش از مدینه و پیش از رسیدن به مرو و گرفتن حکم ولایتعهدى ، در باغ یا کاخ حمید بن قحطبه - جایی در فاصله میان نوغان و سناباد و بر
سر راه سناباد، نیشابور ، سرخس ، توس و رادکان - اقامت کرده اند. شیخ صدوق در کتاب (عیون اخبار الرضا علیه السلام) از ورود حضرت به این باغ چنین گزارش مى دهد که؛
 وقتى امام رضا (ع) نزد قبر هارون رفتند، با دست خویش خطى بر یک طرف قبر کشیدند و فرمودند: « این جا تربت من است و من در همین جا دفن خواهم شد و خداوند بزودى این مکان را محل آمد و شد
شیعیان و دوستان من قرار خواهد داد. به خدا سوگند! اگر شیعه اى مرا زیارت کند و بر من درود فرستد، شفاعت ما اهل بیت و غفران خداوند بر او واجب مى شود». پس نماز گزاردند و دعا کردند و سپس سر بر سجده اى طولانى نهادند...

       پس از گذشت نزدیک به دو سال از آن تاریخ ، مامون که از واگذاری ولایتعهدی به امام به انگیزه آرام کردن اوضاع و شورش‌ها نتیجه ای نمیگیرد، امام(ع) را در توس به شهادت می‌رساند .
او پس از شهادت امام (ع) ، برای اینکه خود از هر اتهامی دور کند با نیرنگ در سوگ امام ،با پای برهنه عقب جنازه حضرت با شیون و گریه به عزاداری می‌پردازد و فرمان می دهد امام در بقعه هارونیه و نزدیک قبر
پدرش دفن شوند. پس او سنگ لحد هارون را شکافته و پیکر مطهر را در قسمت بالا سر دفن کرد.

       ابوالفرج اصفهانی در مقاتل میگوید: «مامون هنگام حفر قبر بدن مطهر علی بن موسی(ع) حضور داشت و می گفت:صاحب این پیکر به من گفت: هنگامی که خواستید برای من قبری حفر کنید، آب و ماهی در آن جا ظاهر خواهند شد سپس آب خشک خواهد شد (اشاره به نابودی حکومت عباسیان)، بعد ازآن مشغول حفر شدند ،آبی ظاهر شد و ماهی در آن پدید آمد و بعد آب خشک شد و بدن مطهر ایشان همان جا به خاک سپردند.»
       اینکه کاخ چه زمانی ساخته شده، نظرات فراوان است. برخى آن را به اسکندر، گاه به سلاطین حمیر و گاه به دوران ساسانیان نسبت مى دهند. حتى گویند که مامون پس از دفن پدرش این بنا را ساخت و قبه
ای بر فراز آن نصب کرد.

       بقایای قنات باغ اینک در بخش هایی از حرم مانند رواق دار الذکر می باشد .
       با توجه به این مطلب اولین بنای آرامگاه همان بقعه هارون الرشید بوده است که توسط مامون عباسی بنا شده است.بنابراین محوطه اصلی حرم ایشان حدود ده سال قبل از شهادت شکل گرفته است.

       در اصل،بنای داخلی کاخ، معبد خدایان یا همان آتشکده بوده که پس از دفن هارون به‌دستور مأمون تخریب و به سبک معماری خراسان، چهار دیوار ساده با ارتفاعی نسبتا کوتاه که با گنبدی با خیز کم پوشش یافته بود ساخته شد، اکنون نیز 2 متر از پایین دیوارداخلی حرم منسوب به مامون است و به جاست و بقیه بنا روی همان دیوار قرار دارد.از این تاریخ به بعد تا دوره دیلمیان نشانه ای از تجدید یا مرمت حرم در دست نمی باشد.

 

دیلمیان
       اولین بار دیلمیان و آل‏بویه - که بعد از عباسیان مذهب شیعه داشتند- به تعمیر وتزئین اساسی این بقعه هارونیه پرداختند.   
بوبکر شهمرد،از پیشکاران نوح بن سامانی،مقبره امام رضا(ع)را آباد کرد.
       به گفته ابن بابویه(شیخ صدوق)، محمد بن عبد الرزاق طوسی و امیر محمدیه، از امرای عهد سامانی، در دوران فرمانداریشان نسبت به مرقد مطهر امام (علیه السلام) کمال ارادت و توجه داشتند و تزییناتی در
حرم به وجود آوردند. همچنین در اوایل قرن چهارم هـ.ق به دستور عضد الدوله دیلمی، مرقد منور امام (علیه السلام) به سبک آن زمان تعمیر و تزیین شد.

       زیارت این بارگاه شریف در عصر آنان رونق بیشتری یافت و بر علاقه‏مندان و زایران آن روزبه‏روز افزوده می‏شد.

غزنویان ویرانگر 
       پس از آن، سبکتکین (366-387) پادشاه غزنوی در قرن چهارم به گمان آن که حرم رضوی جایی برای تجمع و همبستگی شیعیان باشد، سقف و قسمتی از دیوار بقعه را ویران کرد و شیعیان از زیارت حضرت منع
شدند. سبکتکین از غلامان البتکین(از امرای سامانی) بود که پس از مرگ او به امارت رسید و سلسله غزنوی را بنا نهاد. بعد از ویرانی مزار، شیعیان مخفیانه به زیارت قبر امام‏علیه‏السلام ادامه دادند، در حالی که تا مدتها همچنان بقعه نیمه ویران باقی بود. پس از او یمین الدوله، سلطان محمود غزنوی حرم را مرمت کرد و بنایی زیبا برآن بنیاد کرد . برخی از مورخین از جمله ابن اثیر در الکامل: « سلطان محمود غزنوی   عمارت مشهد طوس را که مرقد علی بن موسی الرضا (ع) و رشید در آن است، پس از تخریبی که پدرش سبکتکین غزنوی در قبه به وجود آورد از نو ساخت و بنایی زیبا برا‌ی آن بنیاد نهاد.»

       می‏گویند سلطان محمود شبی پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله و یا به روایتی حضرت علی‏بن ابی‏طالب‏علیه‏السلام را در خواب دید که او را مخاطب قرار داده‌اند و اشاره به آن گنبد ویران می‏کنند و می‏فرمایند تا کی چنین خواهد بود؟ گفته‏اند سلطان محمود صبح روز بعد معماری را به حضور طلبید و به طوس فرستاد. بنا به نوشته تاریخ بیهقی در سال 400 ه. ق عمیدالدوله فائق که بیهقی ان را «خادم خاصه» نامیده بنای بقعه را بار دیگر بر روی بازمانده دیوارهای گلین با آجر می‏سازد و مناره‏ای هم بر آن اضافه می‏کند.این بنا که هسته اصلی حرم را تشکیل می‌دهد ، بنایی چهار گوش بوده و با توجه به هم‌زمانی بنای آن با بنای سنگ بست (آرامگاه ارسلان جاذب)، به نظر می‌رسد که قبل از تزیینات و الحاقات بعدی،‌ حرم امام رضا (ع) و آرامگاه او بوده است.

       با توجه به سنگ نبشته موزه آستانه به نظر می رسد که بنای حرم در سال 516 هـ.ق. ، تجدید یا تعمیر شده است. سوری ‎بن مُعْتَزّ یا مُعِزّ، مشهور به صاحب دیوان که از سوی سلطان‎محمود بر خراسان حکومت داشت «و با ستمکاری، مردی نیکو صدقه و نماز بود و آثارهای خوش، وی را به طوس هست» (تاریخ بیهقی)، چیزهای دیگری بر حرم افزود و مناره‎ای برای آن بساخت «ودیهی خرید فاخر و بر آن وقف کرد» (همانجا) و اولین حصار را به دور شهر برافراشت. این بنا در حملة غُزها در دچار آسیب شد.
       علاوه بر این، ابوالحسن عراقی معروف به دبیر، در اوایل قرن پنجم ضمن مرمت بقعه رضوی، اقدام به ساخت مسجد بالاسر در کنار حرم مطهر کرد. مسجد بالاسر یادگار دوره غزنویان است.


سلجوقیان بانیان سنگ مرقد

       در دوره سلجوقیان اولین سنگ مرقد امام‏ رضا علیه‏السلام که از جنس مرمر و متعلق به سال‏516 ه. ق است‏به با ابعاد چهل سانت طول و سی سانت عرض و قطر شش سانتیمتر روی قبر مطهر نصب شد که روی سنگ عباراتی مشتمل بر آیه قرآن و اسامی پیشوایان معصوم، به خط کوفی نوشته شده، که از لحاظ قدمت و نوع خط، حائز اهمیت بسیار است.  این قطعه سنگ در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می شود.
 
       مهمترین واقعه این دوره حمله غزهای ترکمان به حرم مطهر رضوی بود.


حمله غزها به حرم مطهر
       در سال 548 ه. ق ترکان غز به مشهد و ناحیه طوس حمله کردند و همه شهر را به آتش کشیدند و بسیاری از مردم از جمله علما و بزرگان را کشتند. در این جریان به بنای حرم لطمه وارد شد که چند سال بعد
شرف‏الدین ابوطاهر بن سعد بن علی قمی حاکم مرو در عهد سلطان سنجر (511-557 ه.ق) به مرمت آن همت گماشت و گنبدی برای این مزار مبارک ساخت. 
     بعد از سال‏557 ه. ق نیز به دستورچترکان زمرد ملک خواهرزاده سلطان سنجر، بنابر نوشته‏های روی کاشی‏ها و ذکر  تاریخ اثنی عشر و خمس مائه (512) ، ازاره حرم با کاشیهای نفیس شش ضلعی، هشت
ضلعی و ستاره‏ای (معروف به کاشی سنجری) تزیین شد. بر این کاشیها، اعداد و اسامی پراکنده‎ای مانند «خمسائته»و «اثنی‎عشر» و «ترکان زمردملک» و «شهید» دیده می‎شود.  این بانو دستور داد قرآن کریم را با خط خوش در جزوه‏هایی نوشتند و آنها را وقف بقعه ساخت. این اثر هم اکنون در کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری می‏شود.
خوارزمشاهیان  
        در زمان خوارزمشاهیان روضه رضوی مورد توجه قرار گرفت و تعمیرات و تزییناتی در ساختمان آن به عمل آمد و ضمن آن در سال 612 ه. ق کتیبه‏ای بسیار زیبا و از جنس کاشی خشتی به خط ثلث‏برجسته بر
دیوار و طرف در ورودی حرم از جانب رواق دارالحفاظ نصب گردید. بر روی این لوح ذکر همین تاریخ، نام و نسب حضرت رضا علیه‏السلام تا حضرت امیرالمؤمنین علی‏علیه‏السلام نوشته شده و بر حاشیه آن به خط
ریز دو بیت در مدح حضرت رضاعلیه‏السلام از سروده‏های ابونواس شاعر ایرانی عرب‏زبان نیز نقش بسته است.
        همچنین 2 محراب کاشیِ چینی نمای و کاشیهای نفیس برجستة اطراف سردرِ پیش روی مبارک، از تزیینات علی‎بن محمد مُقْری، و کتیبه‎ای حاوی 2 بیت شعر فارسی از عبدالله‎بن محمودبن عبدالله در دیوار
حرم مطهر که «سنه 612» بر آن کتابت شده، از آثار همین دوره است.
همچنین بار دیگر ازاره حرم مطهر با کاشی‌‌های ممتاز معروف به کاشی سنجری تزیین شد. اکنون این کاشی‌‌ها با تاریخ اثنی عشر و ست مائه (612) در حرم موجود است.

مغولان و حرم مطهر
       ابن ابی‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه می‏نویسد که مغولان در سال 618 ه. ق ابتدا به طوس حمله آوردند، شهر را غارت کردند و مردم را به قتل رسانیدند. سپس وارد مشهدالرضا شدند و آنجا را هم خراب کردند. اگر
چه بعضی منابع از خرابی بارگاه مقدس رضوی به دست مغولان سخن گفته‏اند ولی باز مؤلف تاریخ آستان قدس رضوی از قول ابن ابی‏الحدید می‏نویسد با وجودی که مردم مشهد را به قتل رسانیدند، بارگاه رضوی را حداقل تخریب نکردند و احتمالا به غارت اموال و اثاثیه آن اکتفا کردند. نیز عطاملک جوینی مؤلف جهانگشا از خرابی حرم مطهر به دست مغولان ذکری به میان نیاورده است. منظومه فضل بن روزبهان
خنجی در مهمان‏نامه بخارا که حمله مغولان را به طوس و مشهد نگاشته است، دلالت می‏کند که حرم مطهر را خراب نکرده‏اند، زیرا نوشته‏های سال 612 که قبل از حمله مغولان بوده هنوز پابرجاست. 
دوره ایلخانان
       در این دوره فرسودگی‏ها و احیانا خرابی‏ها و خسارات وارد شده به حرم مطهر رضوی جبران گردید. زیرا نخست‏به فرمان غازان‏خان (694-703 ه. ق) و سپس در زمان سلطان محمد خدابنده الجایتو (703-716 ه.
ق) پادشاه شیعی مذهب ایلخانی مرمت‏شد و به بناهای اطراف آن افزوده گردید. «بنای کامل گنبد موجود» را مربوط به این دوره دانسته‏اند. بدین واسطه این گنبد همانند سایر گنبدهایی که در دوره مغولها ساخته شده دو پوششی است و رویه‏اش با الواح مسین با روپوشی از طلا ساخته شده است. در همین دوره ابن‏بطوطه سیاح معروف که در سال 734 ه. ق از راه جام به طبس سفر کرده، در خاطرات خود از حرم مطهر حضرت رضاعلیه‏السلام و متعلقات آن یاد می‏کند: «در مشهد مکرم قبه عظیمی است در داخل زاویه و جنب آن مدرسه و مسجد است که همه از این ابنیه عالی متبوعه است دیوارهای این ابنیه را با خشت کاشانی مزین کرده[اند] و روی مرقد حضرت رضا صندوقی چوبی نصب شده است‏». همچنین به ضریح نقره ای رنگ اشاره می کند، با توجه به نوشته‏های ابن‏بطوطه و دیگر روایات معلوم می‏شود که در قرن هشتم هجری چنان آثاری وابسته به آستان قدس رضوی وجود داشته است، یعنی: (حرم، مسجد بالاسر، یک مدرسه و چند بنای کوچک متصل به ضلع شمالی).

  دوره تیموریان
       قرن نهم هجری (سال 821 ه. ق) دوران پر رونقی در معماری حرم می باشد. مشهد گسترش زیادی یافت ودومین حصار به دور شهر کشیده شد. در این زمان مشهد به عنوان پایتخت مذهبی مورد توجه قرار
گرفت. در زمان شاهرخ میرزا امیر تیمور گورکانی به همت همسر وی گوهرشادآغا نخستین مسجد جامع شهر با نام وی در سمت قبله حرم که صحن جنوبی آستانه مبارکه را تشکیل می‏دهد به دست معمار بزرگ، قوام‌الدین شیرازی اتمام رسید. دو رواق تاریخی دارالسیاده و «دارالحفاظ‏» بین حرم و مسجد گوهرشاد و تحویلخانه یا خزانه در مشرق دارالحفاظ ساخته شد، همزمان با این بناها در داخل صحن در پیرامون حرم، مدرسه پریزاد و مدرسه بالاسر که متصل به ضلع غربی دار السیاده بود و مدرسه دو درو مسجد فرق الذکر که تا به امروز برجا هستند، بنا گردید و در دوران تیموری، صحن تیموری (عتیق) که نام

ساطان حسین بایسنقر در کتیبه سر در ایوان طلای صحن است و اساس ایوان طلای معروف به ایوان امیرعلیشیر توسط امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان‏ آخرین امیر تیموری بین سالهای 875 و 885 به وجود آمد که بعدها در دوره شاه عباس اول صفوی توسعه یافت و ایوان مزبور توسط نادرشاه مطلا گردید.

        روی‌گونزالس دوکلا‌ویخو سفیر اسپانیا که در آن زمان مشهد را دیده است، از شکوه و عظمت بارگاه و گنبد نقره‌ای آن یاد می‌کند.

  دوره صفویه
       دوران صفویه نیز دوران مهمی در تاریخ معماری حرم به شمار می‌رود چرا که آنان شیعه مذهب بوده  و مذهب شیعه را مذهب رسمی اعلام کردند. طلاکاری گنبد و گلدسته، ساخت اولین ضریح مرقد منور،
رواق‌‌های توحیدخانه، گنبد الله وردی‌خان و گنبد حاتم خانی، همه مربوط به این دوره است. رواق «توحید خانه » در شمال حرم ، از آثار منسوب به ملا حسن فیض است. رواق « الله وردی خان » ، ایوان ضلع

غربی دارالضیافه و رواق «حاتم‌خانی‌»، از ساخته های امیر بزرگ صفوی – الله وردی خان- حاتم بیک اردوبادی است.  شاه طهماسب، شاه عباس و شاه سلیمان صفوی، از جمله شاهانی بودند که در این دوره با اقدام‌های اساسی خود، نامشان را در تاریخ معماری حرم ثبت کردند. شاه طهماسب صفوی در سال 932 هـ.ق برای اولین بار گنبد سلطان محمد خدابنده  را به طلا آراسته کرد و اقدام به تهیه اولین ضریح مرقد منور به سال 957 هـ.ق کرد. علاوه بر این، ایوان امیر علیشیر و گلدسته کنار گنبد که در عهد غزنویان به دستور ابن‏معتز حاکم نیشابور برپا گردیده بود را هم طلاکاری کرد و آخرین حصار شهر هم در روزگار او ساخته شد.
در زمان شاه عباس، صحن انقلاب وسعت یافت و اضلاع شرقی و شمالی و غربی آن با ایوان‌‌ها و حجره‌‌ها ساخته شد و شاه عباس دوم اقدام به تعمیر و کاشی‌کاری آن کرد. 
  
     اما مهمترین تغییری که در حرم مطهر امام رضا روی داد با معماری شیخ بهایی که امروز در حرم مطهر دفن است ساخته شد.

   حمله ازبکان به حرم
       در سال‏997 ه. ق یعنی دومین سال سلطنت‏شاه عباس اول شهر مشهد مقدس در محاصره عبدالله‏خان ازبک قرار گرفت، چون از جانب مردم به سوی او تیری شلیک شد غضبناک گردید و دستور به قتل عام
مردم مشهد داد به طوری که در روضه منوره حضرت رضا خون جاری گردید.
 
       سال بعد عبدالمؤمن خان ازبک با لشکریانش به مشهد مقدس حمله کرد، مردم و به خصوص سادات، علما، خدام و مدرسان آستان قدس رضوی که در مشهد بودند به آستانه مبارکه پناهنده شدند. در حالی که
اینان به دعا مشغول بودند، عبدالمؤمن‏خان و دین محمد سلطان به اتفاق عده‏ای از جنجگویان خود وارد صحن شدند و پناهندگان را قتل عام نمودند. چنان خشمگین بودند که شعله خشم و غضبشان جز به ریختن خون سادات، صلحا و علما خاموش نمی‏شد. آنان زایران را از داخل حرم بیرون می‏کشیدند و با کمال قساوت به شهادت می‏رسانیدند. چنان که میر محمد حسین مشهور به «میربالای سر» را که از سادات متقی مشهد بود و پیوسته در بالای سر مبارک به تلاوت قرآن مجید مشغول بود، دو نفر از ازبکان در کنار ضریح با شمشیر پاره پاره کردند. در این موقع زنان و کودکان در مسجد گوهرشاد جمع شده بودند
و در آنجا ناظر قتل عام وحشیانه اقوام و خویشان خود بودند. 
    سرانجام عبدالمؤمن دستور داد، قندیلهای مرصع طلا و نقره و شمعدانها و نیز میل طلای بالای گنبد و بسیاری از ظرفها و فرشها و کتابهای کتابخانه آستانه مبارکه را به غارت بردند و زنان و کودکان را که اسیر
شده بودند به ماوراءالنهر فرستادند. عبدالمؤمن‏خان سرانجام به سخت‏ترین وجهی به دست اتباع خود به قتل رسید.

       در پی این خرابی در سال 1010 ه. ق که شاه‏عباس پیاده به زیارت آمد مجددا دستور ترمیم گنبد را داد و آن را طلاکاری کرد. این کار در سال 1016 هـ.ق پایان یافت کتیبه‏ای از کاشی به عرض دو متر و به خط ثلث علیرضا عباسی بر گرداگرد گنبد مطهر نوشته شد که ترجمه آن چنین است: «یکی از عنایات بزرگ خداوند سبحان این است که سرور ملوک عرب و عجم، صاحب نسبت پاک نبوی و حسب درخشان علوی، خاک پای این روضه منور ملکوتی، مروج آثار اجداد معصومش، سلطان ابوالمظفر شاه عباس حسینی موسوی صفوی، بهادرخان را توفیق داد تا از دارالسلطنه اصفهان پای پیاده به زیارت این حرم اشرف درآید و به تزیین این بقعه از مال خاص خویش مفتخر گردد، در سال 1010 ه. ق آغاز و در سال‏1016 ه. ق پایان یافت‏». شاه‌عباس همچنین تعدادی قرآن خطی منسوب به ائمه اطهار(ع) تقدیم آستان قدس کرد و الماس درشتی را که ازبک‌ها از آستان قدس به غارت برده بودند و او آن را باز پس گرفته بود، به فتوای علما فروخت و با بهای آن املا‌ک زیادی خرید و وقف کرد.

       به دنبال این اقدامات تحولات دیگری در قلمرو حرم مطهر صورت گرفته از جمله توسعه صحن عتیق، احداث ایوان شمالی و اطاقها، غرفه‏ها، سردرها، و ایوانهای شرقی و غربی آن .

       شاه عباس با توجه خاص به آستانه حضرت رضا علیه‏السلام، دستور داد تا هر کس به زیارت آن حضرت توفیق یابد می‏تواند عنوان «مشهدی‏» را مانند حاجی و کربلایی بر نام خود بیفزاید و این لقب از آن زمان رواج یافت.
       زلزله‏های زیادی در مشهد رخ داده که حدود 14 واقعه در کتب تاریخ به ثبت رسیده که کمابیش آسیبهایی به مسجد گوهرشاد وارد نموده است و احتمالا به دیوارهای صحنهای حرم مقدس و تزیینات آن نیز
آسیبهایی اندک همانند مسجد گوهرشاد رسیده است. ولی در پانزدهم ربیع‏الثانی سال 1084 ه. ق به هنگام سلطنت‏شاه سلیمان صفوی زمین لرزه ویرانگری در مشهد رخ داده که حدود دو سوم شهر مقدس مشهد از جمله گنبد مرقد مطهر حضرت رضاعلیه‏السلام، سقف گنبد مسجد گوهرشاد و مدارس پریزاد، دودر، مدرسه بالاسر، مدرسه پایین پا آسیب فراوان دیده و حدود چهارهزار نفر از مردم مشهد زیر آوار جان
سپرده‏اند. 
    شاه عباس دوم صحن عتیق را تعمیر و کاشی کاری کرد و شاه سلیمان نیز رواق دارالسیاده و گنبد حرم مطهر را که در اثر زلزله شکاف برداشته بود – به تصریح کتیبه ای که بر آن نصب شده است- مرمت کرد و
چندین مدرسه ساخت. طلاکاری مجدد گنبد در عهد شاه سلیمان، بر چهار ترنج ساقه گنبد به خط محمدرضا امامی کتیبه شده است. همچنین مسجد گوهرشاد در سالهای 1084،1087،1089 و مدرسه پریزاد در سال 1091 و مدرسه دودر در سال 1088 و مدرسه بالاسر در سال 1091 و مدرسه پایین پا در سال‏1087ه. ق. بازسازی شد.

افشاریه
       در این دوره به ویژه در زمان نادرشاه به تصریح قصیده فارسی قدیم و کتیبه‌های نگاشته شده در ایوان طلا‌ی صحن عتیق و به تصریح محمدکاظم مروی وزیر مرو، مناره دوره غزنویان و ایوان امیرعلی‌شیر را طلا‌کاری
کرد و مناره دیگری در همان صحن برپا داشت و اشیایی زرین و گوهرنشان به آستان قدس تقدیم داشت بنای گلدسته ضلع شمالی صحن عتیق (صحن انقلاب)، طلاکاری مجدد ایوان امیر علیشیر و بنای مناره ایوان شمالی طلاکاری و تذهیب شد و سنگاب مرمر یکپارچه که به امر او ازهرات آوردند و اسماعیل‌خان، طلا‌یی سقفی روی ستون‌های مرمر برفراز آن ساخت و روی آن را با خشت‌های طلا‌ تزئین کردو به نام سقاخانه اسماعیل طلایی در صحن عتیق احداث گردید. به امر نادر مسیر یک نهر آب را به زیر حوض هدایت کردند تا حوض همواره پرآب باشد. این سقاخانه با مختصر تغییراتی، اکنون نیز برجای است.

       ابراهیم‌خان برادر نادر نیز هر دو در صحن را تنکه نقره گرفت.
       دومین ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ، نوه نادر ساخته و وقف مرقد مطهر شد. 
     این ضریح فولادی مرصع بدون سقف که معروف به "ضریح نگین نشان" بود، پنجره ها و شبکه های چهار طرف آن دارای گوی و ماسوره هایی بود که با نگین های کوچک یاقوت و زمرد تزیین یافته و تعداد آنها بالغ بر
2000 می شود.
       اما چندی بعد به وسیله نوادگانش به این ساحت مقدس اهانتهایی شد که اینک ذکر می‏شود.
       شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا فرزند نادرشاه افشار در خراسان حکومت می‏کرد. احمد شاه درانی به مشهد حمله کرد و نصرالله میرزا پسر شاهرخ که ولیعهد بود با او مقابله‏ای مردانه کرد و وی را شکست داد و او را
وادار به صلح نمود. این امر موجب غرور وی شد که خیال جهانگیری را در سر پرورانید.
       در سال 1190 ه. ق که خزانه پدرش خالی شده و برای پرداخت‏حقوق سپاهیانش درمانده شده بود به تحریک برخی از فرومایگان طلا و جواهرات حرم مطهر رضوی را از قندیلها و درها جدا کرد، مقداری را به فروش
رسانید و مقداری از طلاها و نقره‏ها را سکه زد و صرف پرداخت‏حقوق و تهیه سپاه نمود.
       نادرمیرزا برادر نصرالله میرزا نیز که پس از خلع وی توسط پدرش رضاقلی میرزا، ولیعهد شده بود دست تعدی و تجاوز به اموال موقوفه و غیرموقوفه گشود و حتی خشتهای طلای روی گنبد مطهر را کند و به نام خود
سکه زد و جواهرات حرم را به فروش رسانید. حتی سرطوق مکلل را که بالای گنبد نصب بود کند و نیز قالی زربافت را که هفتهزار تومان ارزش داشت‏سوزانید. 
       نصایح مرحوم آیة‏الله میرزا مهدی مجتهد تولیت وقت آستان قدس نیز مانع اعمال ناشایست و تجاوزگرانه او نشد. اما مردم به او اعتراض کردند و سکه‏های ضرب شده را که در بازار بود جمع‏آوری می‏نمودند و به
میرزا مهدی مجتهد جد سادات شهیدی مشهد برمی‏گرداندند. مردم سرانجام سر به شورش برداشتند. نادر میرزا نیز که این شورش را از ناحیه میرزا مهدی می‏دانست وی را در سال 1218 ه. ش به شهادت رسانید و مرحوم میرزا مهدی مجتهد به «شهید رابع‏» معروف شد.

  قاجاریه
       در این دوره نیز تحولاتی در آستان قدس بوجود آمد،بنای صحن آزادی (نو) در سمت مشرق حرم به امر فتحعلیشاه و به کمک فرزندش علینقی میرزا و معماری حاج آقاجان صاحب بازارچه معروف در مشهد،
ساخته شد و در زمان ناصرالدین شاه به اتمام رسید. طلاکاری ایوان، ایوان و سردر شمالی صحن عتیق – معروف به چایوان شاه عباسی- هم به تصریح کتیبه‌ای که بر آن قرار دارد ، در ایام محمد شاه مرمت شده است. بنای دارالسعاده توسط اللهیارخان آصف‏الدوله به سال 1251 ه. ق احداث شد و ترکیب رواق دارالضیافه در سال 1320 ه. ق انجام یافت. علاوه بر این، در سال 1275 هـ.ق قائم مقام نوری اقدام به آینه‌کاری روضه منوره کرد. « توحید خانه » نیز در زمان نیابت مولیت عضدالملک ، در سال 1276 هـ.ق مرمت شده است. هم او درسال 1275 هـ.ق دستور داد روی کاشی ها و نقاشی های نفیس حرم را آیینه‌کاری کنند. ناصرالدین شاه نیز دستور داد ازاره دیوار تا بالای ایوان ناصری و سقف مقرنس آن را با خشت‌های طلا بپوشانند و از همین رو،‌ ‌به ایوان ناصری معروف شد. در ایام مظفرالدین شاه نیز هر دو صحن جدید و عتیق تعمیر شدند. نصب اولین ساعت شماطه ای و ایجاد کارخانه برق و توجه به امور رفاهی زائران و زیباسازی شهر ، بر آبادانی و رونق مشهد افزوده شد. دراین دوران نیز مشهد بارها مورد تهاجم
ترکمانان قرار گرفت و با شورش سالار و رخدادهای دیگر از قبیل به توپ بسته شدن حرم و اشغال شهر درجنگ جهانی اول ، صدمات و خسارات زیادی بر حرم و شهر وارد آمد.
       غارت سالار - محمد حسن خان سالار فرزند اللهیارخان آصف‏الدوله در سال‏1263 ه. ق یعنی یک سال قبل از پایان پادشاهی محمدشاه قاجار از آشوب هرات و هرج و مرج دربار استفاده کرد و در خراسان علم
مخالفت‏برافراشت و در اندک زمانی قلعه کلات را متصرف شد. او نزدیک به دو سال در خراسان به استقلال حکومت کرد. در سال بعد به فرمان وی تمامی قندیلها، چراغها و اثاثیه زرین حرم حضرت رضاعلیه‏السلام را ذوب کردند و به نام وی سکه زدند. همچنین او طلا و جواهرات در مرصع و جواهرنشانی که فتحعلیشاه قاجار در سال‏1233 ه. ق به شکرانه استیلا بر خراسان تقدیم آستان قدس نموده بود غارت کرد. اما پس از رفع فتنه در سال 1268 ه. ق حسام‏السلطنه عموی ناصرالدین شاه مجددا سطح در مزبور را از طلای ضخیم پوشانید و آن را با دانه‏های یاقوت و زمرد و لعل زینت‏بخشید و در جای اولیه‏اش نصب نمود.  

عصر پهلوی
       در سال 1307 هـ.ش. تغییری اساسی در شبکه پیرامون مجموعه به عمل آمد و فلکه دور حرم به شعاع 180 متر از نوک گنبد و به پهنای 30 متر احداث شد؛ سپس بناهای موزه ، کتاب‌خانه و تالار تشریفات و
صحن امام خمینی(موزه سابق) احداث شدند.
در گذشته بین ضریح مطهر و ضلع غربی حرم (صفه بالاسر) تنگنایی به عرض 85 سانتی‏متر وجود داشت که امر طواف و زیارت را مشکل کرده بود، در سالهای (1341-1342 ه .ش) برای رفع این تنگنا طرحی
عظیم تهیه شد. براساس این طرح، مهندسان و معماران با تجربه حرم،  تنها راه توسعه تنگنای بالاسر مبارک را حذف دیوار ضلع غربی حرم دانستند. ضخامت دیوار مزبور 90/2 متر بود و قسمتی از سنگینی گنبد
را بر دوش داشت.
       در اجرای این کار عظیم لازم بود ابتدا پیش‏بینی‏های استحکامی صددرصد فنی و اطمینان‏بخش در نظر گرفته شود، لذا حفاری و بتون‏ریزی و نصب پایه‏ها و پلهای نگهدارنده و کارهای استحکامی دیگر آغاز شد و
پس از احداث تاقی از بتون بر ضلع غربی، سرانجام دیوار از زیر گنبد بیرون کشیده شد بدون این که در زمان اجرای طرح وقفه‏ای در امر تشرف به حرم و زیارت زایران ایجاد گردد. بدین‏ترتیب بالاسر مبارک تعریض یافت و بیش از 2 متر به آن قسمت از فضای حرم افزوده شد و آن تنگنای سابق در سال 1344 ه .ش توسعه یافت. سقف مسجد بالاسر نیز که فرسوده شده بود، برداشتند و پس از ایجاد سقف بتونی، دیگرباره آن را کاشی‎کاری و تزیین کردند. ضلع شمالی حرم نیز توسعه یافت و به رواق «دارُالشُّکر» متصل شد محراب قدیمی این مسجد که در ضلع جنوبی قرار داشت، بر اثر توسعه و تعمیرات از آنجا برداشته شد و به موزه انتقال یافت. از اقدامات دیگری که در این دوره انجام گرفت، ایجاد ساختمان بزرگ موزه و کتابخانه و ساختمان اداری و توسعة خیابانهای اطراف حرم رامی‎توان ذکر کرد .به سال 1350 هـ.ش. بخش مهمی از
واحدهای بافت تاریخی این مجموعه ویران و به فضای سبز تبدیل شد.
       ایجاد فرودگاه ، ایستگاه راه آهن و جاده های مواصلاتی زمینه را برای جذب بیشتر زائران و مسافران فراهم کردو برای رفاه زائران و مسافران مراکز مختلف رفاهی از قبیل هتل ها و مهمانپذیر ها در نقاط مختلف
مشهد به ویژه اطراف حرم مطهر احداث گردید.
ضریح چهارم به ضریح ملمع "طلا و نقره" و ضریح "شیر و شکر" معروف بوددر این دوره ساخته شد. این ضریح نیز در سال 1338 بر روی ضریح نگین نشان یا ضریح دوم نصب شد. 
     طراحی این ضریح توسط مرحوم حافظیان انجام گرفت و حاج محمد تقی فروتن اصفهانی با نظارت استاد حافظیان کار اجرا و قلمزنی آن را انجام داد.
       ازجمله مهمترین رویدادهای مشهد در این دوران ، واقعه مسجد گوهرشاد ، جنگ جهانی دوم و انقلاب اسلامی بود.

  بعد از انقلاب

       پس از تأسیس جمهوری اسلامی ایران، تغییراتی در ابنیه آستان قدس پدید آمد و ساختمانهای جدیدی بنیاد گردید چرا که افزایش تصاعدی زائران، عدم گنجایش فضاهای باز و سرپوشیده حوزه حرم و رواق‌‌ها، عدم سهولت زیارت و آمد و رفت انبوه زائران و ...، خادمان امام رضا (ع) را وا داشت به راه‌‌هایی فکر کند که ضمن در نظر گرفتن مسائل اجتماعی، فرهنگی زیارتی و خدماتی، بهترین و آرام‌ترین فضاهای لازم برای زیارت و نیایش زائران فراهم شود.
       در 1358ش، رواق «پشت سر مبارک» را حدود 18 متر توسعه دادند و کاشیکاری کردند و سال بعد در 25 اسفند 59 گسترش 2 ضلع «پیش روی مبارک» و «پایین پا» جمعاً به مساحت 36 مترمربع به انجام رسید و پایین پا 70/1 متر تعریض شد و در حضور علمای اعلام بازگشایی شد. پیش روی مبارک دارای سه راه ورودی گشت و بسیار وسیع شد، به طوری که زایران آسان‏تر می‏توانند مشرف شوند و یا هنگام توقف در
دارالحفاظ نیز ضریح مطهر را ببینند. آنچه در این عملیات قابل اهمیت است، کارهای فنی نظارت شده و کارهای اجرایی ماهرانه‏ای است که وضع موجود گنبد را در مقابل حرکات احتمالی زمین تامین کرده است
به نقل از کارنامه دو ساله آستان قدس رضوی طلای روکش گنبد منور به علت کمی ضخامت و گذشت زمان و تاثیر حوادث طبیعی ساییده و بدنما شده بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، خشتهای قدیمی
برچیده شد و خشتهایی با ورقه‏های طلایی جدید جایگزین آن گردید، لایه زیر و نگهدارنده این ورقها مسی است و در حدود شانزده هزارم میلی‏متر یعنی به ضخامت چهار برابر پیش از ورقهای قبلی به طریق
الکترولیت روکش طلا شده و بر روی بتونی که روی گنبد ریخته شد بود نصب گردید، این خشتهای زرین حدود هفتصد متر مربع را پوشانده است.
        در وسط کتیبه کمربندی سمت‏شمال گنبد لوحه‏ای است که تاریخ تجدید طلاکاری گنبد را پس از پیروزی انقلاب نشان می‏دهد. متن لوحه چنین است: «در آغاز پانزدهمین قرن بعثت نبوی و در آستانه سالروز
پیروزی انقلاب عظیم اسلامی ایران به رهبری قائد اعظم امام خمینی تجدید طلاکاری و تعمیرات گنبد مطهر انجام پذیرفت. صفرالمظفر 1400 قمری‏».
همچنین روضه منوره از سه طرف توسعه یافت و ضریح جدید (ضریح پنجم) که کار ساخت آن پس از پنج سال مطالعه و تحقیق و ارایه طرح ‏هاى مختلف از اواخر سال 72 آغاز شد و نصب آن همزمان با آخرین غبار
روبى که در تاریخ 21/10/79 انجام شد آغاز گردید و چهل روز به طول انجامید و سنگ قبر صندوقچه‌ای درون حرم تعویض شد و سنگ جدید نصب شد و سنگ‌‌های کف روضه منوره  تعویض شد.

 

 

آماده برای روز جهانی قدس

 

 

   متن پيام امام خميني (ره) به اين شرح است:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
من در طي ساليان دراز، ‌خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم، كه اكنون اين روزها به حملات وحشيانة خود به برادران و خواهران فلسطيني شدت بخشيده است، و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودي مبارزان فلسطيني، پياپي خانه و كاشانة ايشان را بمباران مي‌كند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولت هاي اسلامي مي‌خواهم كه براي كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن، به هم بپيوندند و جميع مسلمانان جهان را دعوت مي‌كنم آخرين جمعة ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است، و مي‌تواند تعيين كنندة سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان "روز قدس" انتخاب، و طي مراسمي همبستگي بين‌المللي مسلمانان را در حمايت از حقوق قانوني مردم مسلمان اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزي مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم. والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته.
روح‌الله الموسوي الخميني


     

پوشش زنان

 

بنام خدا

پوشش زنان: یکی از مسائلی که متاسفانه بواسطه مشکلات مادی و اقتصادی و عناد با دولتمردان ، رنگ بوی سیاسی به خود گرفته حجاب و نحوه پوشش خانمها میباشد.

 

فرهنگ پوشش مسئله ای است که با پیشرفت انسان و دوری از عصر حجر و بی لباسی جایگاه خاص پیدا کرد و به مرور زمان در فرهنگها و ملل مختلف با توجه به محیط اجتماعی و جغرافیایی ، نوع پوششها نیز تغییر کرد .

 

اما در دو صده اخیر بدلیل منفعت طلبی بعضی سیاستمداران و برای آنکه مخالفانشان کمتر باشد بیشتر از گذشته برای فکر مشغولی جوانان برنامه ریزی شد و با سپر قرار دادن زنان و دختران بعنوان یک حربه قوی موفقیتهایی را به دست آوردند و با مشغول کردن جوانان به طیف غریزه جنس مخالف و سرگرم کردن آنها بقدری پیش رفتند که فساد و رفتارهای سوء اخلاقی را مثل یک قانون طرح کردند که اینگونه بودن جزء حقوق اجتماعی میباشد و به این وسیله دیگر حقوق حقه و اخلاقی اجتماعی را کمرنگتر از پیش کردند. البته اینکه آدمیزاده اسیر گمراهیهای شیطان است و گاه بدنبال یک مستمسک میگردد که خلافهای خود را توجیه کند.، در قوت گرفتن این سیاست غلط و غیر اخلاقی بی تاثیر نبود.

بهر حال هر چه بود متاسفانه تا حدودی موثر افتاد و خانمها با پوششهای نامناسب خود را عادت دادند.

بعضی از این قشر غربزده غافل از اصول اخلاقی فکر میکنند دارند با دولت مخالفت میکنند، ولی اگر این فرض هم باشد ، چرا از خود سوال نمیکنند که به چه قیمتی ؟؟؟ به قیمت بی حیایی؟؟! به قیمت سقوط از اصول اخلاقی و اجتماعی؟؟!

و متاسفانه آنقدر قبح آن از بین رفته که اکثر این قشر حتی عمل خود را یک عمل طبیعی میدانند و کار خود را غیر اخلاقی نمیبینند.  که این کار را برای اصلاح گران سخت میکنند ، چراکه باید با یک طرز تفکر مغابله کنند نه یک حرکت مدیسمی.

به نظر میرسد که باید کار فرهنگی و اجتماعی بیشتر از اعمال زور باشد . ولی باتوجه به شیوع این بیماری اخلاقی که آثار مخرب آن کم هم نیست ، نمتوان تنبیهات را کم کرد و زور را قطع کرد. بلکه مثل بقیه جرائم باید یک حرکت توام انجام داد . و یقینا اگر خطر واقعی این بیماری برای همگان روشن شود ، همکاری عمومی نتیجه خواهد داد. چرا که نباید فکر کرد که این آتش خانه همسایه بر خانه ما آسیب نمیرساند . که اگر نباشد همت نیروهای امدادی ، یقینا خانه ما هم خواهد سوخت . و اگر نباشد همت مجریان قانون ، یقینا در کوتا ه مدت و یا دراز مدت با توجه به نوع خانواده و طرز فکر آنان  ، این بیماری اجتماعی تاثیرش را در خانواده ها میگذارد و به مرور زمان فرزندان همه ما دچار این آسیب مخرب خواهند شد . پس باید به این موضوع جدی تر برخورد گردد.

 

 

 

خلاصه دستور العمل اعطای تسهیلات اشتغال صندوق مهر امام رضا (ع)

 

 خلاصه دستورالعمل اعطای تسهیلات اشتغال صندوق مهر امام رضا(ع)

 

متقاضی گرامی ضمن خوشامدگویی و تشکر از اعتماد شما، به صندوق مهرامام رضا (ع) ، به آگاهی می رساند این صندوق در راستای نیل به اهداف دولت خدمت گزار و ماموریت خود اقدام به اعطای تسهیلات قرض الحسنه اشتغال می نماید.

تسهیلات ارائه شده مشمول افراد بیکاری است که دارای مهارت بوده و توانایی انجام فعالیت و شروع کسب و کار را در رشته های خدماتی ،فنی ،کشاورزی وبازرگانی داشته باشند.

شایان ذکر است متقاضیانیکه فاقد مدارک دانشگاهی یا گواهینامه فنی و حرفه ای مرتبط باشند، واجد شرایط دریافت تسهیلات از صندوق نبوده و ثبت نام افراد فوق الذکر جز اتلاف زمان و هزینه و کندی کار سایر متقاضیان ثمری در پی نخواهد داشت.

لذا پیشنهادمیگردد نخست دستورالعمل ذیل را با دقت مطالعه نموده تادرصورت تطبیق وضعیت جنابعالی باشرایط صندوق عمل ثبت تان راآغاز نمائید.

از آنجائیکه در ثبت نام موقت اصل براعتماد به متقاضیان میباشد لذاانتظارمیرودمتقاضیان گرامی بادقت وصداقت کامل نسبت به تکمیل پرونده اقدام نمایند.

بدیهی است در مراحل بعدی مستندات لازم جهت اثبات مندرجات اعلامی از جنابعالی اخذ می گردد. 

 ماده ی 1- در این بخش واژگاه و عبارات برابر تعاریف زیر به کار می روند:

 الف: کسب و کار: عبارت است از هر گونه فعالیت اقتصادی که منجر به کسب درآمد برای صاحب یا صاحبان آن شود.

ب: خوداشتغالی و خویش فرمایی: نوعی از اشتغال که در آن فرد مالکیت و مدیریت کسب و کار خود را عهده دار باشد و می تواند علاوه بر خود برای افراد دیگری نیز ایجاد اشتغال کند.

پ: کارفرمایی و کارآفرینی: نوعی اشتغال که در آن فرد مالکیت و مدیریت کسب و کار خود را عهده دار باشد و می تواند علاوه بر خود برای افراد دیگری نیز ایجاد اشتغال کند

ت: تسهیلات/وام:منظور از تسهیلات در این دستورالعمل، وام قرض الحسنه صندوق می باشد.

ث: درخواست تسهیلات: اعلام کتبی نیاز به تسهیلات اشتغال صندوق در چارچوب ضوابط که از سو اشخاص حقیقی یا حقوقی صورت می گیرد.

ج: طرح : عبارت است از فعالیت اقتصادی که در جهت رسیدن به اهداف خاصی انجام می پزیرد.

چ: راه اندازی: عبارت است از تهیه ی مقدمات و انجام اقدامات لازم برای اجرایی کردن طرح و شروع فعالیت کسب و کار.

ح: برنامه ی کسب و کار: برنامه کسب و کار روش اجرای یک فعالیت تجاری، اقتصادی و خدماتی در یک دوره زمانی مشخص را بیان می کند که شامل بخشهای گوناگون از جمله بازاریابی، توجیه فنی، مالی و اقتصادی طرح می باشد.

خ: سبد مشاغل: مجموعه ای از انواع کسب و کار در یک منطقه ی جغرافیایی.

د: بررسی در خواست: عبارت است از تطبیق شرایط در خواست کنندگان با شرایط عمومی و اختصاصی اعلام شده از سوی صندوق.

ذ: وام گیرنده: هر شخص حقیقی یا حقوقی که در قالب ضوابط از صندوق وام دریافت نماید و به صندوق بدهکار شود.

ر: پرونده ی تسهیلاتی: کلیه ی اوراق، مستندات، مکاتبات و مصوبات پرداخت تسهیلات به وام گیرندگان که به صورت متعارف یا مکانیزه و الکترونیکی د رصندوق نگهداری می شود.

ز: آورده: عبارت است از بخشی از سرمایه و یا امکانات راه اندازی کسب و کار که توسط وام گیرنده بصورت نقدی و یا غیر نقدی تامین و به مصرف اجرای طرح می رسد.

 ماده ی2- اعطای آن دسته از تسهیلات اشتغال که صندوق بر اساس تفاهم نامه ها یا قراردادهای عاملیت توزیع آنها را عهده دار می گردد با رعایت این دستور العمل مطابق بخشنامه های مربوطه انجام می شود.

 

ماده ی3- گروه هدف ععبارتند از متقاضیان بیکاری که توانایی انجام فعالیت اقتصادی را دارند ولی توانایی تهیه مکان اجرای طرح، ابزار و سرمایه لازم را ندارند.

 

 تبصره- براساس تعریف فوق افراد بیکار، فارغ التحصیلان دانشگاهی، دارندگان مدارک فنی و حرفهای، خانواده شهدا و ایثارگران، مبتکران و نوآوران، زنان سرپرست خانوار یا بد سرپرست با تایید مراجع ذیصلاح در اولویت می باشند.

 ماده ی 4- اعطای تسهیلات صندوق در بخش خرد با اولویت طرح های ایجادی در زمینه خانگی، خویش فرمایی و کارآفرینی تا 10 نفر کارکن می باشد.

  تبصره- سهمیه اعتبار توزیع شده کسب و کار های این ماده در ابتدای هر سال تعیین و ابلاغ می گردد.

 ماده ی5 – معرفی متقاضی از سوی هر سازمان، نهاد و یا مقامی نافی شرایط و ظوابط صندوق نبوده و معرفی شدگان حتما باید واجد شرایط ظوابط و دستورالعمل صندوق باشند.

 شرایط لازم برای دریافت تسهیلات اشتغال شامل دو بخش عمومی و اختصاصی می باشد :

 

الف- عمومی:

 

1.تابعیت جمهوری اسلامی ایران

2.دارا بودن کارت پایان خدمت نظام وظیفه یا معافیت دائم(برای آقایان)

3.عدم استفاده قبلی از تسهیلات اشتغال صندوق مهر امام رضا(ع)

4.بیکار بودن یا اشتغال به صورت شاگردی/ کارگری در یک کسب و کار خوداشتغالی و در هر صورت نداشتن بیمه ی اشتغال تبصره- در صورت داشتن بیمه کارفرمایی و اجباری باید بیمه حذف و یا تبدیل به بیمه خویش فرمایی گردد.

5.داشتن مجوزهای مورد نیاز طرح از مراجع ذیصلاح.

6.عدم اشتغال در دستگاههای دولتی و عدم دریافت حقوق باز نشستگی و نیز عدم اشتغال در شرکتها و موسسات غیر دولتی در زمان دریافت تسهیلات.

7.دارا بودن حداقل سن 18 و حداگثر 50 سال.

ب- اختصاصی:

 

1.عدم تناقض کسب و کار متقاضی با سبد کسب و کارهای اعلام شده برای منطقه( استان، شهرستان، بخش، شهر یا روستا)

2.سکونت در محل اجرای طرح.

3.عدم اشتغال به تحصیل تمام وقت.

4.لزوم داشتن مدارک تحصیلی و مهارتی مرتبط با کسب و کار پیشنهادی از دانشگاهها و مراکز آموزش دولتی و یا خصوصی مورد تایید دولت( وزارت علوم و سازمان آموزش فنی و حرفه ای) و یا گواهی سابقه تجربی معتبر به تایید کارفرما

5.رعایت اولویت برای زنان سرپرست خانوار و بد سرپرست و بانوان مجرد تحت پوشش خانواده که ازدرآمد کافی برخوردار نمی باشند. تبصره1- پرداخت تسهیلات به زنانی که همسرشان شاغل می باشند ممنوع است(باستثنای کارآفرینان دارای ایده های نو)

6.داشتن ایده برای شروع فعالیت.

7.داشتن توانایی مدیریت برای اداره کسب و کار

انواع کسب و کار

 

کسب و کار خانگی : آن دسته از فعالیتهایی است که توسط عضو یا اعضاء خانواده در فضای مسکونی در قالب یک طرح کسب و کار بدون مزاحمت و ایجاد اخلال در آرامش واحدهای مسکونی همجوار شکل می¬گیرد و منجر به تولید خدمت یا کالای قابل عرضه به بازار خارج از محیط مسکونی می¬گردد.

سقف این تسهیلات صندوق در این حوزه 50 میلیون ریال می¬باشد.

 

خویش فرمایی و خود اشتغالی: نوعی از اشتغال که در آن فرد مالکیت و مدیریت کسب و کار خود را عهده¬دار باشد و می تواند علاوه برخود برای افراد دیگری نیز ایجاد اشتغال کند. در صورتیکه این کسب و کار برای خود مالک/ مدیر و یک شاگرد ایجاد شغل نماید، از نوع خود اشتغالی خویش فرمایی می¬باشد.

سقف تسهیلات صندوق در این حوزه 150 میلیون ریال می¬باشد.

 

کارفرمایی: نوعی از اشتغال که در آن فرد مالکیت و مدیریت کسب و کار خود را عهده¬دار باشد و علاوه بر خود برای افراد دیگری نیز ایجاد اشتغال می¬نماید. چنانچه برای افرادی دیگر بعنوان کارگر نیز ایجاد اشتغال بنماید، از نوع کارفرمایی خواهد بود. در این نوع اشتغال، دو یا چند نفر می¬توانند در قالب اشخاص حقوقی بصورت شراکتی یا تعاونی نسبت به راه اندازی یک کسب وکار مبادرت نمایند

 

کارآفرینی : به فعالیتهایی کارآفرینی گفته می¬شود که منجر به ارائه کالاهای جدید یا ارائه روش جدید در فرآیند تولید یا گشایش بازاری تازه، یافتن منابع جدید یا ایجاد هرگونه تشکیلات جدید در زمینه صنعت، خدمات و کشاورزی می¬شود. کارآفرین می¬باید صاحبان سرمایه را درخصوص مطلوبیت نوآوری خویش متقاعد سازد

 

تعاونى: یک اجتماع مستقل از افرادى است که به طور داوطلبانه براى رفع نیازها و آرمان هاى مشترک اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى خود به وسیله یک بنگاه اقتصادى با مالکیت مشترک و نظارت مردمى گرد هم مى¬آیند.

   نحوه بررسی درخواستهای تسهیلات

 انواع درخواستهای متقاضیان به دوبخش درخواستهای مستقیم و غیرمستقیم تقسیم بندی میشود. در خواستهای مستقیم مربوط به افرادی است که راسا به صندوق مراجعه نموده و نسبت به تحویل در خواست و مدارک مورد نیاز به صندوق اقدام و یا در سایت ثبت نام می نمایند و درخواستهای غیر مستقیم، متقاضیان معرفی شده از طریق نهادهای مختلف می باشند که با عقد تفاهم نامه با صندوق همکاری می کنند و نیز افراد معرفی شده از طرف مقامات( سفرهای استانی هیات دولت و سایر مقامات کشوری و استانی).

 سقف تسهیلات و نرخ کارمزد

 •حداکثر تسهیلات پرداختی به مشاغل خانگی تا مبلغ 50 میلیون ریال می باشد.

•حداکثر تسهیلات پرداختی به مشاغل خویش فرمایی و خود اشتغالی تا مبلغ 150 میلیون ریال می باشد.

•مدت باز پرداخت تسهیلات اعطایی با احتساب دوره سازندگی و تنفس برای کلیه طرحها اعماز: تولیدی، خدماتی و خانگی حداکثر 5 سال تعیین می گردد.

•تسهیلات صندوق بسته به نوع کسب و کار به صورت ماهانه، فصلی(سه ماهه) و سالانه با اقساط برابر قابل تقسیط می باشد.

•دوره تنفس و سازندگی برای مشاغل خانگی حداکثر 3 ماه، خویش فرمایی 4 ماه می باشد.

 

تبصره: دوره تنفس برای تقسیط فصلی حداکثر سه ماه و تسهیلات با دوره های تقسیط سالانه فاقد دوره ی تنفس است.

 

 

•تسهیلات صندوق بصورت قرض الحسنه بوده و نرخ کارمزد آن 4 درصد است.

تبصره: کارمزد دوره ی تنفس و فواصل پرداخت های مرحله ای در زمان پرداخت وام اخذ می شود و اصل وام و کارمزد دوره ی باز پرداخت به تعداد اقساط تقسیم و بورت اقساطی وصول می گردد

 

 تضمینات

 

تضمینات مورد قبول برای پرداخت تسهیلات صندوق به شرح زیر می باشد:

تضمینات مورد نیاز برای تسهیلات به ازای هر 50 میلیون ریال یک نفر ضامن کارمند رسمی دارای گواهی کسر حقوق و یا معادل آن مطابق دستور العمل صندوق

 

•اخذ چک و سفته معادل 150 درصد تسهیلات اعطایی.

تبصره: ظهر چک و سفته می بایست توسط ضامنین امضاء گردد.

 

 

 نظارت پس از پرداخت

 

نظارت عبارت است از پایش عملکرد دریافت کننده تسهیلات از نظر اجرای تعهدات مندرج در مدارک مرحله ی بررسی در خواست و قرارداد فی ما بین(صندوق و فرد) در طول دوره ی قرارداد که در اشکال زیرانجام می گیرد:

 

1.نظارت اولیه

2.نظارت ادواری

3.نظارت بصورت فصلی

 

 

 

در انتظار مهدی موعود(عج)

 

 

اربعین

 

 

اصلاحیه فصل سوم ‌بخش سوم آئین‌نامه اجرائی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور

 

اصلاحیه فصل سوم ‌بخش سوم آئین‌نامه اجرائی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور درباره چگونگی اعطای مرخصی به زندانیان به تأیید آیت‌الله صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه رسید.
متن این اصلاحیه 17 ماده و 10 تبصره‌ای که در تاریخ 21 / 2 / 1389 به تصویب رئیس قوه قضائیه رسیده است، به شرح ذیل است:

فصل سوم: مرخصی زندانیان
‌ماده213ـ به منظور کمک به تحکیم مبانی و روابط خانوادگی و اجتماعی زندانیان، رفع مشکلات ضروری فردی، خانوادگی و قضائی، بازتوانی اجتماعی و فراهم نمودن زمینه بازگشت مجدد به جامعه و همچنین مشارکت فعال در برنامه‌های اصلاحی، تربیتی، فرهنگی و ورزشی، حرفه‌آموزی و اشتغال، به زندانیان در چهارچوب مواد مربوط به این فصل مرخصی اعطاء می‌گردد.
‌تبصره ـ اعطای مرخصی به زندانیان به عنوان یک حق تلقی نمی‌گردد و برخورداری از آن موکول به رعایت مقررات زندان و کسب امتیازات لازم می‌باشد.

ماده214ـ شرایط اعطای مرخصی:
‌الف) محکومین به حبس تا 15 سال باید حداقل ‌یک ‌ششم‌ از مدت حبس و محکومین بیش از 15 سال و حبس ابد حداقل سه سال از مدت محکومیت خود را سپری کرده باشند. محکومینی که دارای سابقه محکومیت در جرائم عمدی باشند، به ازای هر سابقه محکومیت یک ماه به نصاب مذکور اضافه می‌شود.
‌ب) محکومینی که به لحاظ عدم پرداخت جزای نقدی یا عدم تأدیه محکومیت مالی (موضوع مادتین 1 و 2 قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی) و یا هر دو در زندان بسر می‌برند، در صورتی که حداقل یک ماه بابت محکومیت مذکور تحمل حبس نموده باشند.
‌ج) کسب حداقل 200 امتیاز برای هر نوبت مرخصی با توجه به معیارهای زیر:
1ـ رعایت مقررات و امور انضباطی در زندان در هر ماه 10 امتیاز
2ـ همکاری در برقراری نظم و انضباط و پیشگیری از تخلفات داخلی در هر ماه 20 امتیاز
3ـ همکاری در انجام فعالیت‌های فرهنگی در هر ماه 10 امتیاز
4ـ اهتمام به شرکت در نماز جماعت و سایر مراسم مذهبی، در هر ماه 30 امتیاز
5 ـ شرکت در برنامه‌های مربوط به تلاوت، آموزش روخوانی، ترجمه، درک مفاهیم، حفظ قرآن یا نهج‌البلاغه، اخلاق و عقاید، هر برنامه در هر ماه 20 امتیاز
6 ـ قبولی در آزمون دوره‌های مربوط به روخوانی، ترجمه، درک مفاهیم و حفظ قرآن یا نهج‌البلاغه، اخلاق و عقاید، هر دوره 30 امتیاز
7ـ شرکت در دوره احکام سطح 1 و 2 هر کدام در هر ماه 10 امتیاز
8 ـ قبولی در آزمون احکام سطح 1و 2 هر یک 30 امتیاز
9ـ شرکت در هر دوره کتابخوانی 20 امتیاز
10ـ حفظ قرآن به ازاء هر جزء 200 امتیاز
11ـ انتخاب در جشنواره قرآنی شهرستان، استان و یا کشور و یا کسب رتبه در آن، هر کدام 100 امتیاز
12‌ـ اشتغال به تحصیل در هر یک از مقاطع تحصیلی هر ماه 20 امتیاز
13ـ قبولی در هر دوره تحصیلی 30 امتیاز
14ـ شرکت در کلاس‌های فرهنگی، هنری و ورزشی در هر ماه 20 امتیاز
15ـ شرکت در هر یک از دوره‌های تربیت معلم، آموزشیاری یا مربیگری درون زندان 10 امتیاز
16ـ اخذ گواهی در هر یک از دوره‌های تربیت معلم، آموزشیاری یا مربیگری 30 امتیاز
17ـ تدریس در هر یک از امور آموزشی، فرهنگی و ورزشی در هر ماه 20 امتیاز
18ـ کسب رتبه در هر یک از جشنواره‌های فرهنگی، هنری یا مسابقات ورزشی اعم از شهرستان، استان یا کشور 30 امتیاز
19ـ پذیرش در دانشگاه 50 امتیاز
20ـ شرکت در کلاس‌های فنی و حرفه‌ای در هر ماه 10 امتیاز
21ـ اخذ گواهی فنی و حرفه‌ای در هر رشته 50 امتیاز
22‌ـ اشتغال به کار در کارگاه‌ها و انجام امور خدماتی داخل زندان در هر ماه 40 امتیاز
23ـ شرکت در دوره مهارت‌های اساسی زندگی هر مهارت 5 امتیاز حداکثر 50 امتیاز
24ـ اخذ گواهی مربوط به مهارت‌های اساسی زندگی هر مهارت 10 امتیاز حداکثر 100 امتیاز
25ـ شرکت در جلسات و کلاسهای مشاوره و روان درمانی هر ماه 20 امتیاز
26ـ ترک کامل اعتیاد به تائید بهداری زندان 200 امتیاز
27ـ پرداخت جزای نقدی به ازاء یک‌درصد از مبلغ جریمه 5 امتیاز
28ـ اخذ رضایت شاکی یا شاکیان حداکثر 200 امتیاز(در صورت تعدد شکات میزان امتیازات به تعداد آنها تقسیم خواهد شد.)
29ـ سایر اقدامات و فعالیت‌های پیش‌بینی نشده در این بند به تشخیص شورای طبقه‌بندی 100 امتیاز
‌تبصره1ـ تحصیل هر یک از امتیازات مذکور حسب مورد، منوط به اخذ گواهی از سوی واحدهای ذیربط و تائید رئیس زندان می‌باشد.
‌تبصره2ـ محکومین ذکور دارای بیش از 60 سال و اناث بیش از 55 سال و همچنین زنان سرپرست خانوار (براساس گواهی مستند) و مادران دارای فرزند کمتر از ده سال و یا افراد دارای سابقه ایثارگری، با کسب حداقل 150 امتیاز با رعایت سایر شرایط از مرخصی بهره‌مند می‌گردند.
‌تبصره3ـ محکومین دارای حبس بیش از 10 سال هرگاه با تلاش فوق‌العاده موفق به کسب 1000 امتیاز گردند به شرط تحمل حداقل یک سال حبس از مرخصی بهره‌مند خواهند شد.
‌تبصره4ـ کلیه محکومین به استثنای مشمولین ماده 221 در صورت ازدواج یا فوت یکی از بستگان درجه یک آنان (پدر، مادر، فرزند، همسر، برادر، خواهر) بدون لحاظ شرایط مذکور در این ماده از یک نوبت مرخصی بهره‌مند می‌گردند.

ماده215ـ میزان مرخصی:
لف ـ به محکومین حبس جرائم غیرعمدی و محکومینی که صرفاً به دلیل عدم پرداخت جزای نقدی، دیه و یا محکومیت‌های مالی غیرکیفری در زندان نگهداری می‌شوند در صورت کسب امتیازات لازم به ازای هر دو ماه، سه تا پنج روز مرخصی تشویقی اعطاء می‌گردد.
‌ب ـ به محکومین سایر جرائم که امتیازات لازم را کسب نمایند در صورت فقدان سابقه محکومیت در جرائم عمدی به ازای هر سه ماه و در صورت وجود سابقه محکومیت در جرائم عمدی به ازای هر چهار ماه، سه تا پنج روز مرخصی تشویقی اعطاء می‌گردد.
‌ج ـ زنان سرپرست خانوار و مادران دارای فرزند کمتر از ده سال در صورت کسب امتیازات لازم و فقدان سابقه عمدی محکومیت به ازای هر دو ماه سه تا پنج روز مرخصی تشویقی اعطاء می‌گردد.
‌د ـ کسب امتیاز بیشتر از سقف تعیین شده، موجب تمدید مرخصی تشویقی برای زندانیان محکوم در پایان هر دوره مرخصی خواهد بود. تعیین مدت تمدید مرخصی به عهده شورای طبقه‌بندی بوده و در هر صورت نباید این مدت بیشتر از سقف مرخصی در هر دوره باشد.
‌ه‍ ـ چنانچه فاصله محل سکونت زندانی تا محل تحمل کیفر وی بیش از صد کیلومتر باشد، به تشخیص شورای طبقه‌بندی و به تناسب فاصله راه بین یک تا چهار روز برای ایاب‌وذهاب به مدت مرخصی افزوده خواهد شد.

ماده216ـ محکومینی که بنا به تشخیص پزشک زندان نیاز به بستری شدن در مراکز درمانی خارج از زندان را دارند بدون در نظر گرفتن شرایط مذکور در ماده 214 می‌توانند برای یک دوره معالجه، جهت بستری‌شدن از مرخصی استفاده نمایند و در صورت نیاز به ادامه بستری بیش از یک ماه بنا به تشخیص بیمارستان و تائید پزشکی قانونی قابل تمدید است در این صورت باید تاریخ و محل بستری مشخص گردد تا در صورت لزوم از طرف یگان حفاظت زندان بازدید و سرکشی بعمل آید.

ماده217ـ اعطای مرخصی به محکومین، موکول به تصویب شورای طبقه‌بندی زندان و اخذ تأمین مناسب توسط مقام قضایی مربوطه می‌باشد. اخذ تأمین و اقدامات مربوط به آن با التفات به رأی وحدت رویه شماره 680 مورخ 25 / 5 / 1384 هیأت عمومی دیوان عالی کشور از هر حیث تابع احکام مربوط به قرارهای تأمین در قانون آئین دادرسی کیفری می‌باشد.
‌تبصره ـ تأمین مأخوذه برای اعطاء مرخصی محکومین، حسب مورد پس از تفهیم به زندانی یا وثیقه‌گذار و یا کفیل برای مرخصی‌های بعدی نیز دارای اعتبار بوده و ملاک عمل می‌باشد.

ماده218ـ دادستان محل و یا رئیس حوزه قضایی بخش که عهده‌دار وظایف دادستان می‌باشد می‌توانند با رعایت شرایط پیش‌بینی شده در این فصل با اخذ تأمین مناسب رأساً نسبت به اعطای مرخصی اقدام نمایند.

ماده219ـ شورای طبقه‌بندی موظف است ضمن بررسی پرونده شخصیت رفتاری محکومین، چنانچه باقیمانده حبس آنها حداکثر معادل ‌یک‌ دهم‌ کل محکومیت آنان بوده مشروط بر اینکه مدت مزبور از شش ماه تجاوز ننماید، با در نظر گرفتن وضعیت جسمانی یا معیشت خانواده، اصلاح‌پذیری، شخصیت محکوم و لحاظ امتیازات مکتسبه و در صورت استحقاق با اخذ تعهد کتبی و بدون اخذ تامین نسبت به اعطای مرخصی به‌آنان اقدام نماید.

ماده220ـ در مواقع اضطراری و بروز حوادث غیرمترقبه متهمین و محکومینی (که واجد شرایط اعطای مرخصی نمی‌باشند) می‌توانند بنا به تشخیص شورای طبقه‌بندی و موافقت قاضی مجری حکم یا رئیس حوزه قضایی و یا مقام بازداشت‌کننده حداکثر به‌مدت 12 ساعت در روز به صورت تحت‌الحفظ به مرخصی اعزام گردند.

ماده221ـ مستثنیات اعطای مرخصی:
محکومین زیر از شمول اعطای مرخصی مستثنی می‌باشند:
‌الف ـ محکومین جرائم سرقت مسلحانه و یا مقرون به آزار، ربودن مال دیگری از طریق کیف‌زنی، جاسوسی، اقدام علیه امنیت کشور، آدم‌ربائی، جرائم باندی و سازمان یافته، تجاوز به عنف، دائرکردن مراکز فساد و فحشاء، اسیدپاشی، اخلال در نظام اقتصادی، ورود، تولید، توزیع و فروش مشروبات الکلی، قاچاق مسلحانه و یا عمده مواد مخدر و روانگردان‌ها.
ب ـ محکومین دارای سه سابقه محکومیت به ارتکاب همان جرم.
‌ج ـ محکومینی که به شرارت مشهورند.
‌د ـ محکومین به قصاص و اعدام.
‌تبصره1ـ منظور از قاچاق عمده مواد مخدر و روانگردان‌ها مواردی است که مجازات قانونی جرم حبس ابد یا اعدام باشد.
‌تبصره2ـ اعطای مرخصی به محکومین جرائم سرقت در ایام نوروز ممنوع می‌باشد.

ماده222ـ محکومین مذکور در ماده فوق به جز محکومین به قصاص و اعدام در صورت کسب امتیازات مندرج در ماده 214 و پس از تحمل 2/1 (یک‌دوم) از مدت محکومیت خود با تائید دادستان مربوط می‌توانند از مرخصی استفاده نمایند.
تبصره ـ مدت تحمل اولیه در مورد محکومین به حبس ابدی که مشمول ماده 221 می‌باشند معادل 10 سال خواهد بود.

ماده223ـ چنانچه زندانیان مشمول ماده 221 و نیز محکومین حبسهای بیش از ده سال به مرخصی اعزام شوند لازم است مراتب حسب مورد توسط مقام اعطاءکننده مرخصی، به یگانهای انتظامی مربوطه اعلام تا به نحو مقتضی تحت مراقبت و نظارت قرار گیرند.

ماده224ـ زندانیان محکومی که به هر دلیل واجد شرایط لازم برای برخورداری از مرخصی نباشند در مواقع اضطراری و یا خاص به پیشنهاد شورای طبقه‌بندی و موافقت دادستان محل می‌توانند از یک نوبت مرخصی بهره‌مند شوند.

ماده225ـ مدت مرخصی زندانیان جزء مدت محکومیت آنان محسوب گردیده، لیکن در صورت غیبت، ایام غیبت جزء مدت محکومیت احتساب نمی‌گردد و چنانچه زندانی پس از اعطای مرخصی غیبت نماید علاوه بر مجازات قانونی برای بار اول به مدت 6 ماه و برای بار دوم یک سال و برای نوبت سوم تا پایان مدت محکومیت از مرخصی محروم خواهد شد و در صورتی که زندانی پس از پایان مرخصی به زندان مراجعت ننماید و توسط مأمورین دستگیر و تحویل زندان شود تا پایان مدت محکومیت از مرخصی محروم خواهد شد.
تبصره ـ چنانچه غیبت زندانی به تائید دادستان محل، رئیس حوزه قضایی بخش که عهده‌دار وظایف دادستان می‌باشد و یا شورای طبقه‌بندی، موجه تشخیص داده شود، زندانی غائب از مرخصی مشمول حکم این ماده نخواهد بود.

ماده226ـ زندانیانی که در حین مرخصی و یا اشتغال خارج از زندان مرتکب جرم عمدی می‌شوند، برای بار اول تا یک سال و برای بار دوم تا دو سال و برای بار سوم تا سه سال از مرخصی محروم خواهند شد.

ماده227ـ دادستان یا شورای طبقه‌بندی می‌توانند برای زندانیانی که به مرخصی اعزام می‌شوند تکالیفی از قبیل معرفی نوبه‌ای به مراجع انتظامی، عدم حضور در برخی از اماکن در حین مرخصی مقرر دارد و چنانچه زندنیان دستورات صادره را رعایت ننمایند، باقیمانده مرخصی آنان ملغی و از یک نوبت مرخصی بعدی محروم خواهند شد.

ماده228ـ چنانچه زندانی در خاتمه مدت مرخصی به زندان مراجعه ننماید، رئیس زندان باید ضمن اقدام لازم برای دستگیری زندانی و عودت وی به زندان مراتب غیبت را بلافاصله برای تشریفات مربوط به ضبط تأمین مأخوذه به مقام قضایی مربوط اعلام نماید. مقام قضایی ذیربط نیز باید نتیجه اقدامات مربوط به ضبط تأمین مأخوذه را برای درج در پرونده به زندان منعکس نماید.

ماده229ـ دستورالعملهای اجرائی این فصل توسط رئیس سازمان زندانها تهیه و ابلاغ می‌‌گردد.

اصلاحیه فصل سوم از بخش سوم آئین‌نامه اجرایی سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور مشتمل بر (17) ماده و (10) تبصره در اجرای ماده 9 قانون تبدیل شورای سرپرستی زندان‌ها به سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور مصوب 1364 در تاریخ 21 / 2 / 1389 به تصویب رئیس قوه قضائیه رسید و از تاریخ 1 / 4 / 1389 لازم‌الاجراء می‌باشد. همچنین کلیه آئین‌نامه‌ها، بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌های مغایر با این اصلاحیه از تاریخ لازم‌الاجرا شدن آن لغو می‌گردد.

 

 

 

 

محرم ماه تجلی عشق و ایثار

 

رسول اکرم (ص) قال: … و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در ضمن حدیث بلندى میفرماید:

کربلا پاک ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه‏ها است والحق که کربلا از بساط هاى بهشت

 

 

 

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: یقبر ابنى بأرض یقال لها کربلا هى البقعة التى کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فى الطوفان.

پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاک سپرده مى‏شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازى که همواره گنبد اسلام بوده است، چنان که خدا یاران مومن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد

 

 

 

‏قال على علیه السلام: هذا… مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم ولا یلحقهم من کان بعدهم.

حضرت على علیه السلام روزى گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانى که نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمى‏رسند.

 

 

 

چک

 

 

چک بخش اول:  قبل از طرح موضوع مورد نظرم ، لازم میدانم که یک توضیح را در مقدمه بیان کنم : در این وبلاگ سعی بر آن دارم که حتی الا مکان از جنبه های کلاسیک و اعلام مواد قانونی دوری کنم تا از ایجاد شبه دوری جوییم. و بیشتر با توجه با معضلات مشهود اجتماعی ، با طرح راه کارهایی برای رفع نقیصه های موجود آشنا شویم. بنابرای احتمال خطا در نوع نگرش چه از طرف خطیب و چه مخاطب وجود دارد که باید با تامل بیشتری پیش رفت . البته این مهم شکل نمیگیرد مگر با اعلام نظر شما بازدیدکنندگان وبلاگ .

بعد از مبحث گذشته که در خصوص طلاق بود ، امروز در خصوص قانون چک خواهم نوشت. قانون چک بعد از کش و قوس های بسیار به شرایط کنونی رسیده است که به مراتب بهتر از  دوره قبل است ، اما من قبل از طرح منظور اصلی ، مقدمه ای نیز دارم . 

1 : در چند صورت از چک استفاده میشود : الف : در زمانی که صادر کننده چک وجه نقد همراه خود ندارد و گیرنده نیز به صادر کننده و میزان توانایی مالی او شناخت کافی دارد . که در این صورت و در اکثر مواقع مشکلی پیش نمی آید و چک قابل وصول است ولی در اصل قضیه که چک در همین مورد باید حقوقی محسوب شود از دیدگاه من نباید شک کرد . چرا که ذات وعده نیز در این مورد متصور است و باید از جنبه کیفری ساقط گردد. و توجیه چک روز به دید من در زمانی که در قانون  چک وعده ای تعریف میشود عمدتاً غیر منطقی میباشد که در بخشهای بعدی اگر اجول نباشید توضیح خواهم داد و شاید با من هم رای گردید. ب : زمانی چک صادر میشود که گیرنده صادر کننده را میشناسد ولی از میزان اعتبار مالی وی بی اطلاع است ، که بنظر حقیر گیرنده نیز در این مورد مقصر است و جدای از اینکه مورد حقوقی بند (الف) را نیز باید شامل شود ، بلکه نباید اجازه دادخواست خسارات تاخیر تادیه و هزینه های دادرسی را داشته باشد. وباید تاوان بی توجهی خود را با انجام هزینه های مربوطه بپردازد. که یقینا بعد از مدتی اگر چنین قانونی اجرایی شود ، تاثیر اجتماعی آن دقت بیشتر گیرنده گان چک خواهد بود و طبیعتا تجارت سالم تر و بی دغدغه. ( توضیح ضروری : ما گاه فراموش میکنیم که اصل خطا و ایجاد کلاهبرداری و چک های بی محل را گیرنده از عدم توجه و بی دقتی خود باعث میشود و نباید برای موارد خاص و معدود قانون کلی اشتباه را به تصویب رساند. بنابراین از مقصرین اصلی گیرنده چک است که نباید تاوان بی خیالی و بی توجهی خود را به گردن دیگری بیندازد.و مثل قانون فروش مال غیر که گاه خریدار نیز مجرم است باید در قانون چک نیز گیرنده را در مواردی مجرم شناخت تا امنیت تجارت بیشتر شود) . ج : گیرنده زمانی چکهایی را میگیرد که صادر کننده را نمیشناسد ولی معرف و ضامن را میشناسد که به اعتقاد حقیر قبل از اقدام قانونی علیه صادر کننده ، باید تقدماً مسئولیت پرداخت متوجه ضامن گردد و در مرحله بعد صادر کننده که باز این عمل امنیت تجاری و آثار آن را بالا میبرد و هر کسی از سر تعارف سریع ضامن نمیشود و هر صاحب حسابی دست خود را باز برای صدور چک نمیداند. ( توضیح ضروری : ما گاه فاعل اصلی را فراموش میکنیم و با مجرم شناختن یکی از مفعولین آثار منفی اجتماعی بیشتری را زمینه ساز میشویم . ) د : در مواردی  نیز گیرنده چک نه صاحب حساب و صادر کننده چک را میشناسد و نه صادر کننده ، معرف و ضامن دارد و حتی مواردی را دیده ایم که دارنده و گیرنده چک حتی قیافه صادر کننده را نمیشناسد و فقط از روی طمع و بی توجهی ، خود و دیگران و اطرافیانش را با مشکل مواجه میکند. که در اینگونه موارد جدای از رعایت بند (الف) و جنبه حقوقی دادن به این چکها باید دارنده از حق تاخیر تادیه و ضرر و زیان و هزینه های دادرسی ساقط و حتی جریمه دولتی را متقبل شود و بعد در خواستش برای وجه چک مورد رسیدگی قرار گیرد . که طبیعتا این مورد نیز امنیت تجاری را بالا برده و کسبه با احتیاط بیشتری به فروش وعده ای اقدام میکنند. ( توضیح ضروری: چرا ما باید قوانینی بگذاریم که تجار و کسبه را از یکی از موارد تجارت که بررسی و تحقیق و تجزیه و تحلیل است دور کنیم و بخواهیم قانون گذار بجای تاجر این مورد را رسیدگی کند .)

2 : اما در مواردی نیز بصورت طبیعی باید صادر کننده نیز از طریق قانون تحت تعقیب قرار گیرد: الف : گاه پیش میآید که صادر کننده از چک حساب مسدود استفاده میکند ، از چک دیگری بجای چک خود استفاده میکند ، از چک مرده و کسی استفاده میکند که صاحب حساب در قید حیات نمیباشد. و یا کپی چک استفاده میکند. از چک سرقتی استفاده میکند . که در این موارد بید اقدامات تنبیهی شدید استفاده شود . تا صادر کننده جرعت خلا ف را نداشته باشد . ( توضیح ضروری : البته این بدان معنی نیست که باید از مسئولیتهای دارنده و گیرنده چک کاهش یابد ، بلکه در اینگونه موارد نیز باید همان قوانین حادث باشد چرا که باز از بی توجهی گیرنده این جرم به وقوع میپیوندد و باید جریمه خود را داشته باشد ولی صادر کننده چون از ابتدا به ساکن قصد تقلب را داشته و مشمول تعددجرم غیر مشابه میباشد باید مجازاتی مستقل داشته باشد ) ( توضیح دیگر : گاه دیده ایم دارنده و گیرنده خود متقاضی دریافت چک مسدودی در جایگزینی چک قبلی میشوند و معمولاً با صورت جلسه و حضور شهود انجام میگیردف در اینجا باید قانونی متفاوت گذاشته شود که اینگونه چکها حکم سفته را داشته باشد و با آن قوانین رسیدگی شود.)

در پایان بخش اول مختصراً متذکر میشوم که اگر بعضی از قوانین بصورتی معکوس موقعیت فعلی تغییر کند تا حدی وضعیت اجتماعی بهبود خواهد یافت و آن امنیتی که به دنبال آن هستیم زودتر جواب  خواهد داد. البته نباید فکر کنیم که این مدینه فاضله دست نیافتنیست . که بقول شاعر : که گر مراد نیابم بقدر وسع بکوشم.

 

چهره نمایی و ظاهر سازی آقایان

 

·        يكي از معضلات اجتماعی ما ، عدم درک صحیح از ظاهر و ظاهر سازی میباشد . البته قبل از بحث اصلی چند مثال مقدماتی میزنم. فرض کنید داخل بیمارستان کارکنان مختلفی دارد که به نسبت شغلشان لباسهای رنگی و سفید مختلف ا لشکلی را دارند. و همین باعث شناسایی بهتر مراجعه کنندگان میشود.. مثال دیگر در ظاهر صورتی میباشد که با توجه با شرایط نوع ظاهر آنرا تغییر میدهیم. مثلاً برای عروسی با یک ظاهر لباسی و صورتی حاضر میشویم و برای عذا با ظاهری دیگر. بنابر این میتوان نتیجه گرفت ظاهر تا چه اندازه میتواند بیانگر حالت روحی و شغلی و شخصیت ما باشد.

·        حال سوال این استکه این ظاهری که بعضی از جوانان ما پیشه خود کرده اند حاکی از چیست که بررسی میکنیم .  و قبل از آن یک توضیح اساسی لازم است  . و آن اینکه  در خیلی اعمال زندگیمان باید به این  مسئله مهم توجه داشته باشیم که به چه قیمتی . چون وقتی از یک مسئله پشیمان میشویم معمولاً میگوییم ارزشش را نداشت . پس برای اعمالمان ارزش قائل هستیم . و باید برای این حالات ظاهری نیز نمره گذاری کنیم.

·        وقتی موی خود را بلند تر از حد معمول میکنند و گاه مثل زنان ،  بعضی مردها مجبورند با کش ببندند ، چند مسئله مطرح است . یا میخواهند بگویند ما پیرو مکتب خاصی هستیم که جداگانه باید ارزشهای آن مکتب بررسی گردد. یا میخواهند بگویند مرد شیکی هستیم. که ممکن است شیک بنظر برسند ولی مردانگی از آن متصور نیست . چراکه ظاهرهای مردانه متعارف با دههای اخیر به گونه ای دیگر تعریف شده است . آیا از خود سوال کرده ایدکه چرا بانیان غربی این فرهنگ تزریقی ، خود ، منظور دولت مردانشان هست ، چرا این گونه نمیگردند و اکثرقریب به اتفاق آنان  با لباس و ظاهری آراسته ومردانه میگردنند. آیا غیر این استکه خودشان هم این یاوه ها را قبول ندارند و شخصیت ظاهری مرد را چیز دیگری میدانند. پس چرا جوانان ما به این مهم بی توجه هستند نمیدانم .

·        گاهی بعضی از جوانان ما فکر می کنند هرچه بهم ریخته تر باشند و هرچه لخت تر باشند نشانه طرقی ، پیشرفت ، سواد و اینگونه مسائل است که با توجه به توضیح قبلی ، قابل درک است که نشانه جهل میباشد ، و اما سوال دیگر از همین جوانان :  به همین میزان که میخواهید زنان دیگران را لخت  و بی حیا و رفیق باز ببینید . آیا حاضرید خواهر و مادر و زن خودتان را در اختیار لذت دیگران قرار دهید .

 

• سوال دیگر : چرا وقتی خواستگاری میروید دنبال یک نجیب و سر به زیر و خانواده دار و خانه دار و سالم هستید . اگر آنطوری خوب است و شعار اجتماعیتان آن است  ، چرا در زمان منافع خودتان دنبال مدل دیگری هستید. ....غیراز اینستکه شما هم مثل دولت مردان غربی ، خودتان این یاوه ها را قبول ندا رید .
• مسئله دیگر که بیشتر به واقعیت نزدیک است  ، اینکه بعضی از این جوانان با این ظواهر فریبنده زن نما ، قصد فریب دختران و زنان  را دارند و اکثراً فقیرانی هستند که میخواهند با اینگونه ظاهرها بگویند ما خیلی  دارا  هستیم ، و این فریب  تا آن دختر و زن  بخواهد تحقیق کند و واقعیت را بفهمد ، گاه خیلی چیز ها را از دست میدهد ، که قابل جبران نیز نیست .
• امیدوارم هم جوانان ما به خود شان بیایند و هم دختران و زنان این مرز و بوم هوشیار تر باشند.


 

عید غدیر بر عاشقان ولایت مبارک

 

 

عید سعید قربان مبارک

 

 

 

ادامه نوشته

طلاق

 

يكي از معضلات اجتماعي طلاق است  ، بخش اول :  مسئله ايكه گاه جبراً براي بعضي خانواده ها ايجاد ميشود .اما مسئله ايكه  ايجاد معضل كرده نحوه برخورد با آن  است . من نيز نظراتي كه در اين نوشته بيان ميكنم  كاملاً شخصي ميباشد و اميدوارم اگر درست بود  نتيجه قانوني و اجتماعي داشته باشد و اگر ايرادي داشت با اعلام نظرات خود من را راهنمايي كنيد .

اما من اعتقاد دارم كه اگر دو نفر به عنوان همسر نميتوانند با هم زندگي كنند بايد مثل گذشته نه چندان دور خيلي راحت  و بدون حضور در دادگاه و در كوتاه ترين زمان  با حضور دو شاهد در اولين دفتر خانه حضور پيدا كرده و نسبت به اين عمل خود خواسته اقدام كنند . كه نتيجه اين روش و عدم اجراي اين روش را ميتوان از چند منظر مورد توجه قرار داد .

((يك )) : علت طلاق گاه لجبازي معمول زن و شوهر است كه هر كدام ميخواهند حرف خود را به كرسي بنشانند و براي تهديد از طلاق سخن ميگوينند . كه اگر آن را با يك روش بي دردسر تجربه كنند بعد چند روز و يا چند هفته با پا در مياني  بزركترها احتمال آشتي وجود دارد .

اما اگر با روشي كه گفتم انجام نگيرد  نا خود آگاه مسائل زيل پيش ميايد: ((1)) : معمولا در مراجعات مكرر به دادگاه آنقد ر براي هم كركري ميخوانند كه به مرور زمان ميل آشتي آنها به هم كمتر و حس كينه به مرور بيشتر ميگردد . حتي در اين مسير حجب و حياي گذشته نه تنها نسبت به خودشان كمتر ميشود كه دامنه آن به خانواده ها نيز كشيده ميشود و آن حجب و حيا ،  نسبت به بزر گترها نيز كمتر ميشود و پل ارتباطي اصلي نيز خراب ميشود ودر آشتي و پا درمياني هر چه ميگذ رد كمرنگتر ميگردد . ((2)) :  در اين در گيريها گاه آنقدر تعادل روحي به هم ميريزد كه منجر به توحين به يكديگر ميگردد (( يك جرم )) و گاه منجر به كتك كاري ميشود  (( يك جرم ديگر )) گاه نيز موجب قتل ميشود  ((باز يك جرم ديگر )) و نهايتاً خاطي مجازات ميشود  (( يك تاسف بزرگ )) .... آيا بهتر نبود با همان روش كه من گفتم كار به پايان ميرسيد و اين همه عواقب كه من كوتاه و به اختصار  نوشتم  پيش نميآمد . وچه بسيار مسائل ديگر كه جاي طرح آن نيست. ((3)) : اگر در اين زندگي بچه اي باشد ، در روش اول آسيب كمتري ميبيند تا در روش دوم و قانون فعلي ، 

((دو )) : اما گاه طلاق از بي ميلي همسرها با يكديگر انجام ميگيرد . و طو لاني شدن آن عواقب خاص خود را به همراه دارد. كه به چند مورد آن اشاره ميكنم . ((1)) : نياز زن و شوهر به ايجاد روابط نزديك اجتناب ناپذير است و وقتي در گيري آنها طولاني ميشود خيانت قدم جلو گذاشته و آنها را درگير يك معضل جديد ميكند. ((يك جرم )) و اين ارتباط با غير گاه نا مشروع ميشود خصوصاً براي زنها ((يك جرم ديگر )) و اگر اين ارتبا نامشروع باشد وبا يك  شبيه خود ديگر كه  هوابق بد تر دارد ((باز يك جرم ديگر بنام زناي محصنه )) كه مجازاتش اصلاً خوشايند نيست ، ((ويك تاسف بزرگ ديگر )) كه هم جبران پذير نيست و هم به بي آبرويش نمي ارزد. ((2)) : اما گاه همان نيازي كه گفته شد باعث ميشود كه مرد خود را درگير يك زندگي جديد نمايد به نام ازدواج مجدد كه خود اين مسئله جداي از معضلات خاص خودش ، در اكثر موارد و در چنين شرايط درگيري ، سر انجام خوشي نخواهد داشت و تاثير درگيري ازدواج اول ، ازدواج دوم را نيز خراب ميكند . و اينجاست كه بايد توجه داشت به قانون الهي كه هر چند ميگويد طلاق عرش خدا را به لرزه در ميآورد ، ولي ما با روشها و قوانين نا بجا ، باعث ميشويم گاه يك انسان خدا جو و  خدا پرست درگير مسسائلي گردد كه عرش خدا بيشتر به لرزه افتد . پس چه بهتر اين طلاق در ساده ترين روش انجام پذيرد .

((سه )): گاه طلاق از مسائل نا گفته  زن و شوهر بوجود ميآيد كه مايلند بي سر صد ا از هم جدا شوند و با اين حالت آبروي طرفين حفظ بماند و حتي دوست ندارند در هيچ مرجعي توضيح آنرا بدهند . ولي در پلهاي دادسرا و دادگاه و بعد از چند روز با توجه به صفت فضولي كه در ايرانيها هم كم نيست، اين راز لو ميرود و زندگي آينده اين زن و مرد نيز به هم ميريزد .

بنابر اين در پايان بخش اول گفتارم  باز متذكر ميشوم كه روشها و قوانين فعلي براي طلاق ، آسيبهاي اجتماعي بيشتري را به همراه دارد كه بايد اصلاح گردد.

 

 

 

 

 

 

روز دانش آموز

 

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و روز دانش آموز بر همه ایرانیان آرادیخواه و مسلمان مبارک باد

 

 

 

ترور و تروریست بخش دوم

 

ترور و تروريست بخش دوم :  ما در بخش اول به اين نتيجه رسيديم كه ترور ماهيتاً در چند بخش بايد مورد بررسي قرار بگيرد :(( يك )): علت ترور بررسي شود . ((دو)): شخصيت ترور شده . ((سه )) : ترور كننده. ((چهار )): آيا همه ترور ها مردود است؟ ((پنج)): مجوز ترور از طرف كي باشد مجاز و مشروع است.

و حالا ميخواهيم بررسي كنيم كه چرا تعدد راي در مجوزها جهت انجام ترور ايجاد شده است؟؟؟وقتي به اين موضوع ميخواهيم رسيدگي كنيم بايد توجه داشته باشيم كه تعدد آيينها ، ايدولوژيها ، مسلكها و مكاتب ، باعث اصلي اين تعدد افكار در جهت مسئله ترور است .

سياستمدارها((خصوصاً غربيها)) براي آزادي بيشتر در اقدامات خود عمدتاً بصورت مخفي تشكيلاتي را براي اين كار ايجاد ميكنند ، و گاه نيز با توجيهاتي  كه بر گرفته از قوانيين استكباري خود شان ميباشد بصورت علني به اين اقدام دست ميزنند و در هر دو مورد چون خود فاعل آن هستند مجاز ومشروع ميدانندو هر نوع حركتي كه بر گرفته از دفاع از حقوق انساني و مخالفت عليه استكبار و سياستهاي ناجوانمردانه آنها باشد را يك عمل غير مشروع و غير مجاز ميدانند. بنابراين همانگونه كه قبلاً نيز به آن اشاره گرديده بود بهترين راه تشخيص براي مجاز وغير مجاز بودن آن در گام اول مذهب است و در بررسي دوم نوع مذهب است كه با يك بررسي منطقي و اصولي بايد به اين نتايج رسيد. ولي آنچه مسلم است اگر اختيار مجوز در دست بنده باشد هرچه زمان به جلو برود اوضاع از اين كه هست بدتر خواهد شد. و تنها راه كنترل و تعديل در مجازاتها راه الهي و استنباط از احكام الهيست .

هرچند لازم به ذكر استكه عمدتاً كساني كه خود را مدافع حقوق بشر ميدانند و كرسيهاي بين المللي را اشغال كرده اند سردمداران تروريست جهاني هستند و به اسم تلاش براي مردم كشورشان هر گونه ظلم و ترور شخصيتهاي مزاحم را مجاز ميداند . در حالي كه خود مدعي داشتن ديني هستند كه سر شار از محبت است!! در حالي كه خود بويي از محبت نبرده اند.

جنگها و حضور غير مشروع در كشورهاي مختلف جهان سوم همگي حاكي از سياست هاي نامشروع آنهاست. كه متاسفانه بعضي از خود بيگانه داخلي در هر كشوري كه آنها قدم ميگذارند بانيان گسترش همان فرهنگ و سياست نا مشروع هستند و براي انحراف افكار عمومي و توجيه در علت حضورشان ، با بمب گذاريها و كشتار مردم بي دفاع كه به دست عوامل خودشان انجام ميگيرد ، سعي در موجه جلوه دادن حضور خودشان دارند و فكر ميكنند مردم مثل خود آنها خر هستند و نميفهمند. ولي چرا بعضي در داخل هر كشور با همدستي و خيانت به ملت خود آب به آسياب دشمن ريخته و اينگونه خود را فدايي غربيان ميدانند ، ميتواند چند علت اساسي داشته باشد.  اولا ً دوري از دين و ايمان و باور به وجود خداوند  و روز جزا .از مورد اصلي ميباشد كه ميتواند يك نفر را انسان و يا انسان نما كند.  ثانياً  عقده هاي روحي و رواني و عشق به تفريحات دنيوي و لذتهاي خارج از اندازه و......................باعث ميشود كه يك نفر بدنبال كسب درآمدهاي غير مشروع باشد كه يك راه آن خيانت است و غافل از اينكه خود نيز يكي از قربانيان همين خيانت است و وقتي متوجه اشتباهات خود ميشوند كه جاي جبران نيست. مثل راه دادن دزدان توسط يكي از ساكنان يك منزل است كه اموال خود او نيز در اين ورود مورد سرقت قرار ميگيرد و  خود آن شخص نيز متضرر ميشود.

ثالثا ،: گاه پيش ميآيد كه يك مكتب و يا شخصيتهاي سياسي يا مذهبي از يك خود خواهي كاذب و تصور بر اينكه چون تعدادي طرفدار دارند پس مجاز به ورود در ذات هر مسئله اي هستند و ايمان كاذب به اين باور غلط ، آن شخص يا بانيان آن مكتب را وادار به حركت در مسيري ميكند كه به اشتباه درست ميدانند كه تنها را نجات شناخت بيشتر به مباني و دوري از خود خواهي و خود رايي است . تا با عنايت به فضل و رحمت خدا در مسير در ست قرار گيرند

لذا در پايان باز تاكيد ميكنم كه هيچ شخص ، گروه، دولتمردي ، حق دادن مجوز به قتل افراد بصورت فردي و جمعي نخواهد داشت مگر آنكه ريشه منطقي ، مذهبي ، الهي داشته باشد كه عموما، چون احكام الهي با فطرت انسانها نيز منطبق است ، تشخيص آن در صورتي كه با توكل به خدا و عدم اعناد و كينه ورزي باشد ، آسان است. و بايد فقط در راستاي مجوزهاي الهي باشد.

 

 

آداب و رسوم

 

يكي از مسائلي كه در مسائل فرهنگي مطر ح است ، آداب و رسوم يك قوم  و كشور است كه گاه بدلايل مختلف مورد هجمه قرار ميگيرد . سوال اساسي اين است كه آيا بايد آداب و رسوم لا يتغير باشد و يا بايد تغيير نمايد  ؟ آنچه مسلم است لا يتغير خداست و هرچه غير اوست تغيير پذير است و بهتر است اگر تغييري در آداب ورسوم ملتي پيش ميايد جهت و سوي آن به سمت خدا باشد . بنابراين از ديد مذهبيون هر تغيري كه هدايتش به سمت خدا ست بلامانع است  و هرچه انسان را از خدا دور ميكند مردود است .

اما آداب و رسوم معمو لاً شامل كدام بخشهاي زندگي ما ميشود. ؟ و در جواب  جالب آن استكه در عمده مسائل ما موثر است . مثلاً : ازدواج ، خوردن و آشاميدن ، لباس پوشيدن ، حرف زدن ، نشستن و بر خواستن ، احترام و حفظ ارز شهاي خانوادگي ، روش دفن و برخورد با مرگ و مردگان ، مراسمهاي مذهبي و غير مذهبي ، برخورد با همسايگان اعم از ديوار به ديوار و يا كشورهاي همسايه ، ورزشها ، جشنها ، مقابله با خلافكاران ، و بسياري موارد ريز و درشت كه تماماً مستقيم  يا غير مستقيم در آداب و رسوم يك ملت نقش دارد و طبيعتاً در زندگي روز مره ما نيز موثر خواهد بود .

لذا وقتي بصورت ريشه اي به فلسفه آداب و رسوم ملل مختلف دقت ميكنيم در ميآبيم كه همگي متاثر از آيين و دين و مسلك و مذهبي استكه به آن اعتقاد داشته اند . و حتي در تغيير دين نيز آداب و رسوم آنها نيز تغيير كرده است . چرا كه عمدتا خاصيت دين توجه به عمده مسائل اجتكاعي نيز هست . و باعث ميشود بسياري از رفتارهاي ما در قبول آئين جديد تغيير نمايد . همانگونه كه در ايران و بعد از قبول اسلام بعضي از آداب و رسوم ما ايراني ها تغيير رنگ داده و به گونه اي كه مورد توجه اسلام بود شكل گرفت . مثل ازدواج . و.............................لذا  ايرانيان با تغيير مخالفتي نداشتند و يكي از دلايل عمده نيز درك آيين جديد و ارزشهاي زيباي آن بود. و همخواني آن اصول با فرهنگ ايراني . پس چرا در اين زمان گاه پيش ميآيد كه بعضي از ايرانيان سعي در دور شدن از آداب و رسوم و فرهنگ غني خود دارند جاي سوال و تعجب است /؟؟!!!

به هر حال ما سعي بر آن داريم كه هر بار با شرايط روز و يا مناسبتها و يا شرايط جبري زمان به يكي از مسائل مربوط به آداب ورسوم و شرايط زندگي و عادات روزمره  بپردازيم . به اميد آنكه در حفظ انها نيز كوشا باشيم. هرچند متذكر ميشوم هرچند ديدگاه هايي كه بيان ميشود جنبه كلي دارد ولي تماما ديدگاه شخصي نويسنده است و اگر خطايي هست از نويسنده است نه از آيين و مذهب او.  

 

ترور و ترور یست

 

ترور  و  تروريست ( بخش اول ) :  يكي از معظلات قرن حاضر كه زياد با لفظ آن بازي ميگردد همين واژه است كه خود واژه نيز در اين زمان ترور شده و همه گونه مورد آزار قرار ميگيرد. آنچه در اذهان جا گرفته  كشتني است كه از سر حق نبا شد . اما در كل ميخواهيم كلي تر صحبت كنيم. و اصولا اگر در اين زمان در مباحث از كليت خارج شويم و بخواهيم در گرد جزئيات بگرديم ، سر در گم شده و عاقبت نيز به بيراه خواهيم رفت .  بنابراين در اين وبلاگ هميشه سعي من در اين بوده كه كمتر به جز ئيات بپردازم . عمدتاً موفقيت را در بيان كليات ميبينم . فرض كنيد اگر در رياضي  علائم و فرمولها نبود وقرار بود همه چيز با ذكر ريز آن نوشته شود در بسياري از مباحث عمر نويسنده به پايان ميرسيد و بسيار از معادلات حل نشده ميماند. لذا  در اين مبحث نيز ما  اول بصورت كلي چند مطلب را بايد براي خود روشن كنيم.

{{يك }}  :  آنكه نتيجه يك ترور اگر به قصد جان باشد نه غير جان ، عاقبت نهايي اش مرگ است. مسئله اي كه همه، دير يا زود با آن روبرو ميشويم. پس آنچه در نتيجه آن است عموميست ،و  مهم قبل از ترور  است  كه بايد ببينيم  چه كرده ايم كه مورد ترور قرار ميگريم.  ارزشهاي اصلي به قبل از ترور وعملكرد خود انسان برميگردد. آيا در مسير درست بوده ايم كه بد كاران براي رفع از وجودمان ما را ترور  كرده اند. يا آنقدر ستمگر بوده ايم كه مورد هجوم گرو هاي مخالف قرار گرفته ايم و ماراترور كرده اند. بنابراين در همين ابتدا به يك نتيجه اصولي ميرسيم كه ترور دو وجه مثبت و منفي دارد.؟!  و اگر اين دو وجه نبود تروريستها توجيهي براي عملكرد خود نداشتند.  و  از طرفي گاه اين ترور از حالت فردي در ميآيد و جنبه جمعي ميگيرد . گاه آنقدر اين جنبه جمعي آن بزرگ ميشود كه تبديل به جنگ ميشود و و در اصل يك ترور كلان .؟؟؟!!! و در عاقبت عمده اين ترورها چه در حالت فردي باشد و يا به ديد من در حد كلان آن نتيجه مرگ به آن الصاق گرديده ، از موارد مجروحيت و مصدوميت غافل نميشويم. كه در مواردي اين چنين ميشود، ولي اصل قضيه را عوض نميكند.  و نفس  از بين بردن است.

حال ميخواهيم مسئله را باز تر كنيم و آن اينكه از خاصيت هاي دنيا از بين رفتن و تغيير و تبديل است . بنابراين روند ترور و جنگ جزء همين تغيير و تبديلها ميباشد كه باز مهم استكه قبل از اين چه كرده ايم و آنچه در اين تبديل باقي ميگذاريم چه است . آيا ميوه يك درخت سالم هستيم يا ميوه .................................اينكه چگونه به پايان دنيا رسيده ايم يك بحث است وآنكه از اين پايان چه نتيجه اي مانده است يك بحث ديگر.

اگر بخواهيم با مثال پيش برويم و به چند نمونه جز ، اشاره كنيم: مثل ترور حضرت علي (ع) و معادل آن ترور خيانتكاراني كه توسط گروه هاي مذهبي كشته شده اند. هر دو جنبه ترور داشته ...................اما اين كجا و آن كجا. 

و باز مسئله را باز تر مي كنيم ، و آن نقطه مقابل مفعول ترور است بعبارتي فاعل آن و تروريست . ؟ و باز به عباتي ديگر قاتل....؟ وقتي بحث به قتل و كشتن ميرسد ، بايد دقت بيشتري داشته باشيم ، چرا كه ما نيز به نوعي قاتل هستيم و هر كدام از ما در طول زندگي خود يك موجود زنده را كشته ايم . حال خواسته ويا نخواسته ، وعمدتا دليلهايمان اين بوده كه يك موجود مزاحم . موزي ، و خطرناك را كشته ايم. و كسي هم مخالفت نميكند چرا كه با يك اصول كلي ما نيز آن دلايل را قبول ميكنيم . وهمين دلايل استكه باعث ميشود ما بر عملكرد خود يك توجيه منطقي داشته باشيم و عذاب وجدان نداشنه باشيم. بنابر اين من فكر ميكنم قبل از آنكه مفعول هر ترور بررسي گردد بايد فاعل آن مورد بررسي قرار گيرد. چرا كه از نتيجه افكار و شخصيت و دليل فاعل است كه ارزش ويا ضد ارزش آن ترور ماهيت ميگيرد و شخصيت مفعول نيز ثابت ميگردد.  فرض كنيد يك قاتل زنجيره اي توسط يك پليس تحت تعقيب است و پليس براي دفاع از خود مجبور به كشتن آن ميشود . آيا اين عمل جزؤ ترور محسوب نميشود ؟ آيا قتل نيست؟ آيا عمل مامور اشتباه بوده ؟ آيا بايد ميگذاشته تا آن قاتل فراري و زنجيره اي او را بكشد ؟ حال اگر يك نفر كه عزيزش قرباني عملكرد اين قاتل زنجيره اي است براي دفاع او را بكشد ، حكمش همان حكم آن پليس است ؟ آيا اگر براي قصاص و انتقام آن را بكشد باز حكمي مثل حكم مامور را دارد . به هر حال مامور وقانون او را ميكشت . ولي چرا غير ما مور جريمه دارد و مامور ندارد .؟ پس در اين مرحله نيز يك توجيه منطقي بنام مجوز  وجود دارد كه يك عمل را مشروع و غير مشروع ميكند . واين ذات دنياست كه انسانها براي عمده اعمال خود نياز به مجوزهاي بسياري دارند. كه اگر بر طبق آن عمل نكنند توبيخ ميشوند.

اما سوال اين است كه اين مجوزها بايد سليقه اي باشد ؟ يعني هر كشوري ميتواند با مجوزهاي داخلي خود نسبت به كشور ديگر حمله كند . همان كاري كه حتي در اين قرن باره و بارها توسط كشورهايي كه ميخواسته اند مجوز هاي خود را به ديگرا ن تحميل كنند. و همين باعث شده بود ترور ها چه در حد فردي وچه در حد كلان شيوع پيدا كند . و همين تعدد راي هاست كه موجب بسياري جنگ ها و ترور هاست كه زماني ميتوان آن را كم كرد كه قانون ومجوز ، جهان شمول باشد و همه تابع آن باشند و آن همين دين و مذهب استكه كه بواسطه الهي بودن آن ميتواند نسبت به همه حكومت برابر داشته باشد.

وقتي قانون گذار سازنده و خالق باشد كه آگاهي كامل به مخلوقات خود دارد بديهيست كه آن قانون بهترين مجوز ها را براي همه مسائل زندگي به ارمغان خواهد داشت . و آنچه مستكبرين ساخته اند كه دين فقط يك بعد معنوي دارد و بايد در عبادت خلاصه شود  بدليل سود جويهاي خودشان است كه ميخواهند مجوزها وقوانين الهي را كمرنگ و مجوزهاي منفعت طلبانه خود را پر رنگ كنند.  و اگر نه مگر ميشود قانون خالق ضعيف تر از قانون مخلوق باشد!!!!!!!؟؟؟؟

بنابر اين اگر ما در اطاعت از قانون الهي با شيم در رعايت مجوزها ، دستور العمل هايي داريم كه در كليه اعمال ما را راهنماست . و در همان مجوزهاست كه ما ميدانيم كجا قاتلي هستيم كه بايد مجازات شويم و يا قاتلي هستيم كه خدا نيز از ما راضيست. .................مگر نه اين استكه بعد از اين عمر كوتاه جبراً به عالم ديگر ميرويم كه باز خواست كنند ه آن خداست . پس چرا بايد به قانوني كه خود او فرستاده تابع نباشيم كه بعد موردمجازات قرار گيريم. و يكي از دلايل وجود امام زمان (عج) همين استكه اثبات حكومت الهي واجرايي بودن آن گردد.

 پس نتيجه ميگريم كه يك ترور با شرايطي كه گفته شد وقتي ميتواند مشروع باشد كه از اصول الهي پيروي كند و بس. و وقتي ميتوانيم ترور و تروريست را به معناي واقعي محكوم كنيم كه اهداف آن مورد توجه قرار گيرد . وبه همين دليل استكه مستكبرين كليه ترورهاي خود را مشروع و تجاوزهاي خود را صحيح ميدانند و هر عملكردي را بر خلاف افكار خودشان  تروريست و خلافكار معرفي ميكنند وخود را مجاز به مجازات آنها ميدانند. در حالي كه ملاك قانون مخلوق اشتباه است آنان اگر خود را با قانون الهي بسنجند تازه در ميابند كه تا حالا نيز بيشتر از كوپنشان زندگي كرده اند.

لذا به ديد من نيز هر مجازات و  تروري كه خارج از قوانين الهي باشدبايدمحكوم كنيم و مجازاتها را تابع قانون و مجوزهاي خدايي ميدانم. و هركه از اين قانون تبعيت نكند زيانكاراني هستند كه بايد مورد رفعت الهي قرار گيرند. پس عمده تشخيص شناخت ذات ترو ر و تروريست روشن گرديد و بايد با يك ديد و علم كلي و به دور از توجيهات غير منطقي به همه مسائل نگاه كرد. و آنگاه خواهيم يافت كه مستكبرين و كشورهاي غربي خود سر منشاء يك تروريسم نا مشروع ميباشند كه براي رسيدن به هر هدف دنيوي يك قانون شخصي بر آن ميگذارند و خود نيز مجري ميشوند و همه اعمال خود را چون قبلاً قانون آن را تصويب كرده اند مجاز دانسته و با جديت براي سر كوب همه مخالفانشان اقدام ميكنند. ......................... در حالي كه روش استنباط غلط است و با استفاده غلط و نا بجا از واژه ترور نيتي جز سر پوش گذشتن بر اعمال ننگين خود ندارند . اما ما مسلمكين با استفاده از قانون دفاع از حقوق شرعي خود   بر خود ميدانيم كه در همه شرايط از خود، ناموس و وطنمان دفاع كنيم و اهميت نميدهيم از سر سياست چه نامي بر ما مينهند . آنچه مهم است رضايت خدا ست كه سعي در جلب آن رضايت هستيم و لا غير. {{پايان  بخش اول }}

 

پرسپولیس و استقلال

 

 

پرسپوليس و استقلال  : يك شهرآورد ديگر وباز مسائل جانبي آن . يكي از معضلات ورزش ما عدم توجه به فلسفه و ذات ورزش به معناي اخص ميباشد . وهمچنين در زمان مسابقات عدم توجه به اين نكته مهم كه هم مسابقه دهندگان عمدتاً مسلمان و شيعه هستند و تماشاچيان نيز همچنين  . ولي در زمان مسابقه همه اين ارزشها خاك زمين ورزشي ميشود و طرفين مسابقه فقط در فكر از بين بردن همديگر ميشوند .

البته با توجه به بازي روز جمعه بيشتر به فوتبال ميپردازيم ، از زماني كه فوتبال در كشور ما مانند ديگر كشور ها به سمت حرفه اي شدن رفت و از اين سوغات فقط مبالغ آن را سرقت كرد و از سيستمي حرفه اي چيزي به ارث نبرد . ارزشهاي قديمي و صميميتها كم رنگ تر شد و اين اثر منفي نيز از سوي بعضي باشگاه دار ها به طرفداران نيز منتقل شد. و اگر به اين روش ادامه يابد در چند سال آينده ديگر از ورزش پهلواني در كشور ما خبري نخواهد ماند.

يكي از دلايل سرعت بخشيدن به اين صفات منفي ، رفع مسئوليت كليه اهالي ورزش است كه هركدام فكر ميكنند خود مسئوليتي ندارند و ديگري بايد به اين مهم بپردازد. در حالي كه حفظ اين روحيه و تربيت نسل جوان براي حفظ ارز شهاي پهلواني كاري نيست كه به تنهايي از فرد خاصي بر بيايد ، بلكه يك همت ملي و جمعي ميخواهد به دلايل ذيل:

اول آنكه يك ورزشكار قبل از اينكه وارد يك محيط ورزشي شود سالها در محيط خانه و مدرسه تربيت يافته ، بنابراين اگر والدين و معلمين قصوري در مسائل تربيتي داشته باشند يقيناً نتيجه و حاصل آن را بايد در ميادين ورزشي ديد . چراكه ريشه آن ورزشكار سست بنياد است طبيعتاً براي هر مربي و مسئول ورزشي سخت خواهد بود كه يك ديوار كج را به يك ............تبديل نمايد.؟!

ثانياً اينكه اگر خود ورزشكار در مسائل بنيادي فكري و ديني خود را آبديده نكند هر جريان ورزشي و غير ورزشي درآنها تاثير گذار خواهد بود. مسئله اي كه با زور نتيجه بخش نخواهد بود و خود ورزشكار است كه به عنوان يك انسان بايد با ايمان و تقوي خود را قرين كند و سر لوحه اعمالش قرار دهد تا اين مسئله سدي باشد در برابر همه صفات منفي كه يك بخش آن در ورزش است. بنابرين اگر دقت بكنيم ورزشكاران قديمي ما كه در مسير ورزش پهلواني قدم برميداشتند عمدتاً متدينين بودند كه دين را در اولويت قرار ميدادند و همين باعث ميشد كه آثار سوءبعضي رقابتها در آنها اثر نگذارد.

ثالثاً ورزشكاران ما بايد توجه داشته باشند كه نبايد خود را درگير مسائل سياسي بي ريشه غربي نمايند كه اين نيز بر عكس آنچه گفته ميشود كه ورزش از سياست جداست . كاملا همه نوع سوء استفاده منفي از رقابتهاي ورزشي انجام ميگيرد و فقط با توجه به  اهميت آن سوء استفاده كمرنگ و پررنگ ميشود.

 بنابراين نتيجه نهايي كه من از اين رويدادها دارم اين است كه اصل روحيه ورزشكاري در  بنيان خانه و خانواده و مدرسه و مراكز آموزشي ميباشد كه اگر به اين مسائل ريشه اي كم اهميت يا بي اهميت باشيم ، هرگز نبايد بدنبال يك ميوه سالم باشيم. نكته اي كه هيچ كس در مراكز اصلي، صدا وسيما و رسانه ها به آن نميپردازد . البته نه اينكه نميداند و نمپردازند . بلكه جرعت طرح آن را ندارند . چون همه انسانهاي بي تفاوت فعلي با شنيدن ذات عيب خود غيرتي ميشوند و به جاي حل معضل ، معضل را بيشتر هم ميكنند .

باميد روزي كه باز ورزش پهلواني را در اين كشور پر رونق و عزيز ببينيم و همه ورزشكاران ما پهلوان  باشند.

                                     

 

 

 

 

 

 

حجاب

 

دكتر محمد معين درفرهنگ لغت خود  فرهنگ را اينگونه معني ميكند :  1: ادب (نفس ) ، تربيت  2:دانش ، علم ، معرفت   3: مجمو عه آد اب و رسوم   4:مجموعه علوم  و معارف  و هنرهاي يك قوم  5:كتابي كه  شامل لغات يك يا چند زبان و شرح آنهاست . 

بنابر اين وقتي از فرهنگ سخن به ميان مياوريم مسئوليت سنگيني بعهده داريم . و جداي از اين مطلب لازم بذكر است كه وقتي ما ايراني ها خود را يك ملت غني از مسائل فرهنگي ميدانيم ، بايد به تمام اين نكات توجه داشته باشيم. و من در هر بخش قصد دارم به گوشه هايي از اين مفهوم خواهم پرداخت.

و اما امروز ميخواهم از رابطه متقابل دين و فرهنگ بنويسم ، چرا كه معناي داده شده متاثر از اين رابطه ميباشد.

همانگونه كه مطلعيد و ميدانيد ، اصولاً گاه فرهنگها بواسطه تغيير آئين موجب تغييرشان ميگردد و متاثر از آئين جديد ميگردند كه طبيعي است . ولي گاهاً بعضي از فرهنگ گذشته كه ايجاد تداخل در آيين و فرهنگ نميكند در آن جامعه پا برجا ميماند. و فرهنگي كه تداخل جدي در مذهب و آئين جديد ايجاد ميكند به مرور در آن جامعه كمرنگ شده و با نسلهاي جديد از بين ميرود.

ايران از آن جمله مللي است كه با قبول اسلام فرهنگ خود را با آن دين منطبق كرد و تمامي ادوار سعي نمود به دين قبول شده نزديكتر شود نه دور تر . و بيشتر اوقات مفق بوده چرا كه دشمنيها نيز مردانه تر و  رو در رو بود ، ولي در اين صده كه دشمنيها با فريبكاريها قرابت بيشتري پيدا كرده كار براي ايرانيها هم سخت گرديده كه در هر بخش به گوشه هايي از اين معضل خواهم پرداخت .

يكي از اين فرهنگ ها كه بصورت جدي دارد در اين صده آسيب ميبيند و مقصر اصلي آن رضا شاه و انگليسها بودند حجاب است. كه ريشه آن نيز به اين دليل بود كه ، وقتي ديدند براي شكست ايرانيان بايد دين و فرهنگ اين مردم را آسيب بزنند واين كار سخت است ، تصميم گرفتند از جوانها شروع كنند كه بتوانند در نسلهاي بعد موفق شوند ، و بهترين حربه براي گمراه كردن جوانها كه باعث شود در دينشان سست گردند تغيير فضاي سالم جواني  جوانان بود و چه راهي بهتر از اينكه در زمان بلوغ ، غرايز آنها را آلوده نمايند و بالا ترين تاثير را زنان ميتوانستند بگذارند و در اولين گامها دست روي حجاب زنان گذاشتند تا چشم جوانان را از پاكي بدور كنند و متاسفانه تا حدودي هم موفق شدند .و تنها سدي كه مانع بود روحانيون بودند كه سالها زحمت كشيده اند و در اين زمان بيشترين سرمايه گذاري را ميكنند تا اين قشر را كه ميتواند مانع اينگونه نفوذها باشد را آسيب برسانند.

اما از بحث خارج نشويم و به همان حجاب بپردازيم . مقوله ايكه اين روزها بعنوان يك موضوع روز هميشه مطرح است. و كسانيكه عمل خود از بي حجابي را توجيه كنند با ذكر مسئله آزادي فكر ميكنند خود را از همه چيز رها كرده اند و ديگر راحت شده اند . بنابراين ما نيز به ناچار بايد قبل از بحث حجاب كمي هم به مقوله آزادي بپردازيم.

دكتر محمد معين در فرهنگ لغات خود در معناي آزاد اينگونه معني ميكند :1: آنكه بنده كسي نباشد، رها ، وارسته  3: بي قيد وبند  4: شاد ، فارغ  5:سر افراز   6:سالم ، بي گزند .  و در معناي آزادي اينگونه معني ميكند: حريت ،آزادگي ، عبوديت ،آزاد مردي ، رهايي ، خلاص .

 حال ما بايد با توجه به فرهنگ ايراني كه از ايران باستان به يادگار بوده يعني نجابت  و بعد از اسلام پر رنگتر گرديده بود . و با توجه به معني هاي داده شده بصورت گزينه اي بايد ببينيم  در اين زمان با كدام معني آزادي اين شعار ها قرين است : آيا   بي حجابي مساوي با اين استكه بنده كسي نباشيم ! كه اگر چنين است مسئله اسلام و بنده گي خدا و.....در كجاي زندگي ما جا دارد؟  و اگر بي حجابي  مساوي با وارستگي ميباشد ، پس با حجابي و نجابت در كجاي زندگي ما نقش دارد؟ اگر با معناي شاد و فارغ بسنجيم  كه چند مفهوم دارد كه بي توضيح اهل فهم خود درستي آن را بررسي ميكنند و ما در جاي ديگر به اين مسئله خواهيم پرداخت. و معناي ذكر شده ديگر در فرهنگ لغت به معني بي قيد و بند است كه ظاهراً قرينتر است. و ما هرچه در اينجا معني لغوي كرديم از فرهنگ لغت فارسي و در معناي آزاد آورديم . ولي آنچه در معناي آزادگي ميـآيد وبرگرفته از معناي  آزاد است  تماماً از مواردي استكه از شخصيت . وقار ،دينداري ، ارزشهاي مثبت ، حكايت ميكند و بعضي از ما وقتي ميخواهيم عمل خود را تو جيه كنيم با ذكر كلمه آزادي حتي اين كلمه را آلوده ميكنيم .

اصولا ايراني يك سنگيني و وقاري دارد و داراي ارزشهايي استكه هيچگاه با بي قيدي و بي بنده باري قرين نيست و حتي وقتي جوانان مارا نگاه ميكنيم در زمان خواستگاري بعد از همه جوان بازي و شناخت زنها و دختر ها ، اولين ملاك ارزشي آنها نجابت است و اينكه دختري كه به خواستگاري او آمده اند نبايد پيش از اين رفيق بازي داشته باشد كه اين باز بواسطه ريشه پاك جوانان وريشه پاك مذ هبي آنهاست . بنابراين اين بيقيدي و مثلاًآزادي و رفيق بازيها در كجا جايگاه دارد كه در زمانهاي اساسي و بنيادي كاملاً كمرنگ است . آيا كساني كه با اين شعارهاي كاذب زندگي ميكنند دوست دارند سر خود را مثل كبك در زير برف كنند وبا بي توجهي به اين واقعيتها زندگي كنند . چرا نميخواهند كه ياور كنند كه اگر اين بي حجابي در ملل ديگر نمودي دارد با آداب و سنن آنهاست و بدون آنكه بخواهيم صحه بر كارشان بگذ اريم بايد بگوييم كه عادت كرده اندف ولي در ايران كه با يك فرهنگ غني و ريشه دار و با يك قدمت چندين هزار ساله فرهنگي سالم است و بعد از اسلام نيز ارتقا يافته است واينگونه شعارها جايگاهي ندارد و گاه مشاهده ميكنيم بعضي از اين افراد بدون شناخت مثل كلاغي  ميماند كه ميخو اهند راه رفتن كبك را ياد بگيرند ...يعني بگونه اي لباس ميپوشند كه اكثر غربيها هم نميپوشند مگر افراد ناسالم آن كشور و سياست مدارن غربي از انتقال اين بي حجابي فقط قسمت فاسد آنرا به ايران انتقال داده اند و فقط خواسته اند كه فرهنگ ما را خدشه د ار كنند. ومتاسفانه بعضي از افراد نا آگاه و راحت طلب نيز به تبعيت از اين سوغات نا مطلوب و با شعار آزادي خود را گول زده و سعي ميكند بجاي برگشت از راهي كه خود ميدانند غلط است ، از سر غرور ديگران را نيز آلوده كنند و مثل معتاداني ميماند كه بجاي ترك دنبال هم بساتي ميگردند . و طبيعيست ما نيز مثل يك بيمار بايد به آنها نگاه كنيم و در سدد بهبود آنان باشيم.

بنابراين اي دوستان خوب ايراني توجه داشته باشيم كه دشمن با بزك  كردن كلمه آزادي قصد از بين بردن ريشه هاي فرهنگي و ديني ما را دارد و محض رضاي خدا هم موش نميگيرد و نيتي جز چپاول ندارد و بايد كاملا هوشيار باشيم.

 

هنرمند نما یان پر مدعا

بنام خدا

 

و اما امروز ميخواهم از هنرمند نمايان پُر ادعا سخن بگويم و قبل از آن نياز به چند مثال ساده ميباشد . فرض كنيد بچه اي كه در يك محيط خانوادگي تربيت يافته مدعي باشد كه بي ريشه است وهرچه دارد از خودش ميباشد و فراموش كند كه يك خانواده موجب بزرگي فعلي اوست وگرنه شايد از سوء تغذيه زنده نمي ماند چه برسد به پيشرفت در مراحل علمي و تحصيلي .

و يا در نظر بگيريد يك دانشمند مدعي باشد كه هرچه دارد از علم ذاتي اوست و همچنين بدون گذراندن مراحل معمول در مسند استادي دانشگاه است. البته از معدود موارد نادر گذر ميكنيم.

و اما هنرمندان : گاه فراموش ميكنند كه براي رسيدن به مراحل بالا جداي از مشقت خودشان ، خيلي ها در اين مشقت شريك بوده اند. بعنوان مثال مربيانشان ، خانواده اشان، همسايگانشان ، افراد مملكتشان، سرمايه گذاران آثارشان ، رسانه هاي نوشتاري و صدا وسيما، دولت مردانشان ، و خيلي عوامل ديگر . خصوصاً هنرپيشه گان و اهالي موسيقي . و بعد كه معروفيت رسيدن گذشته را فراموش ميكنند و آينده را مطلق در كام خود ميبينند.  

گويا فراموش كرده اند كه تنها هنر يك شخص، موجب محبوبيت ومانده گاري يك هنرمند نميشود . بلكه عوامل بسيار ي جداي احترام به عوامل ذكر شده فوق، باعث اين دوام خواهد گرديد. بعنوان مثال : پايبند بودن به مسائل فرهنگي جامعه خودش ، معتقد بودن به آئين جامعه خودش، غيرت وتعصب داشتن نسبت به آب و خاك و وطن خودش، كه اگر اينها نبود يك هنرمند، هنرمند شناخته نميشد. وبعد معروف نميشد و در مرحله آخر محبوب نميشد.

حال چه ميشود هنرمند نماياني كه سالها ما فريب ظاهرشان را خورديم و به آنها دلبسته بوديم ، پا پس ميكشند و باطن خود را نمايان ميسازند.  و به اسم آزادي ، استقلال فكري ، مردم خواهي ، حتي حاضر نميشوند كارهايشان براي هموطنانشان به نمايش گذاشته شود . مگر نه اينكه اگر همين رسانه ها  طي 30سال گذشته آنها را بالا نميكشيدند، آنها با سوابق پيش از انقلابشان جايگاهي نزد اين مردم متعصب و غيرتي نداشتند . واگر اين مردم گذشته سياسي چسبيده به هنرشان را بيخيال شدند به اميد آدم شدنشان بود، نه اينكه از دوش ما بالا بروند ديگر جلوتر از بيني خود را نبيند.

از طرفي مگر اين رسانه ها براي غير مردم ايران پخشي دارند كه آنها ناراحت هستند. وشايد واقعاً براي همين نارحتند كه مردم ايران آنها را ميبينند و يا صداي آنها را ميشنوند. هچند براي بعضي از آنها دليل ديگري هم دارد كه شعار هاي سياسي پوشش آن آن مسئله است. و آنهم پايين بودن فروش كارها و آثار آنهاست كه با نسل جديد تنوع پرست ، در ركود تجاري بسر ميبرند. و بهترين كار اين استكه در پشت پرده باشند  وكمتر ديده شوند تا با ناز وكرشمه فخر فروشي كنند و قيمت خود را بالا ببرند . كه اين هم بزكي شبه هنري به سبك غربيست و در ايران خريداري ندارد .

مطلب جالب ديگر در خصوص اين افراد اينكه شعار جدايي  دين از ديگر عرصه ها را سر ميدهند و خود پرچم دار بازار هنر و سياست شده اند . اگر سياست يك بازي مستقل است و هيچ حرفه و آئيني نبايد با آن مخلوط باشد  . پس چرا شما با كثيفترين حالت آنرا مخلوط كرده ايد . وشايد فقط اسلام و خصوصاً شيعه نبايد با سياست كاري داشته باشد و بقيه آزادند. چرا كه نه ، اصل غيرت و عشق و معرفت و ايمان و خداپرستي و عزت و ايثار و آنچه خدا عزيز ميدارد در اين كفه جا گرفته و براي همين ديگران از حسادت چشم خود رابسته و با بي حيايي فقط حرفهايي كه دشمن اين مرز و بوم ميپسندد ميزنند. شايد اين هم يك معامله پر سود ديگر است و ما نميدانيم.

 و اما حرف آخر اينكه دولنها ميآيند و ميروند، چه خوب باشند وچه بد ، خود ما بايد آينده خود را رقم بزنيم . شما ميخواهد گوشت را به گربه بسپاريد و دم از ايراني بودن هم بزنيد . آيا رواست؟ دولت مردان ما مگر غير خود ما هستند . ؟ همه دولت كه رييس جمهور نيست ، كل دولت و وزارتخانه ها و سازمانه هاي وابسته را نگاه كنيم ، بالاخره يكي از بستگان من وشما داخل آن است . و ريشه همه آنها به خود ما بر ميگردد و تف سر بالاست. اگر اشتباه و قصور ميبينيم يكسر كار را بگيريم تا مشكل حل شود ، و گرنه از اختلاف هيچ كسي جز دشمن سود نخواهد برد..............

 

تعريفي از هنر

 

 

هنر عبارت است از دمیدن روح تعهد در انسانها


 

امام خمینی ( قدس سره )


 

 وقتی از هنر سخنی به میان میآید خصوصاً در میان ایرانیان شاید کمی با بی توجه ای به آن نگریسته شود. چرا که عمده ایرانیان دستی در هنر دارند و با آن به دیده تعجب و حیرت نگاه نمی کنند . البته نه اینکه ارزش هنر را درک نمیکنند ویا میخواهند آن اثر هنری را بیمقدار تلقی کنند. بلکه خاصیت هنر در ایران حکایت آب است در اقیانوس که هرچند آب است ولی در آن دریای به آن وسیعی نمود چندانی ندارد و آنکه در آن آب شناور است همه جا را آب میبیند.


 

اما چیزی که گاه توجه بیشتری را به خود جلب میکند و مثل یک موج اثر گذار است روح موجود درآن اثر است. که هرچه آن روح جنبه تعالیش بیشتر باشد تاثیر گذاری بیشتری دارد . اما چه چیزی موجب تعالی آن روح هنری میگردد. ؟


 

یکی از این موارد درک زمان ومحیط اجتماعی اطراف خود هنرمن است که میتواند نقش اساسی داشته باشد و اگر یک اهل هنر از این واقعیت خود را دور نگاه دارد شاید دیگر نتوان حتی آن شخص را هنرمند خواند.چرا که اثر هنرمند برگرفته از اثر محیط اوست . اما این مطلب دلیل بر این نیست که خود را همرنگ جماعت کند بلکه باید با درک محیط و اصولیکه باید یک هنرمند از آن تاثیر گیرد مانند یک معلم و مربی اطرافیان خود را به سمت خوبیها ، سلامت روح ، و انسانیت رهنمون باشد. چیزی که گاه خیلی از مردم با توجه به تبلیغات سیاسی هر کار واثری که از یک شخص معروف میبیند هنری میدانند وهمینکه آن اثر از یک روش هنری پیروی کرده باشد را ملاک هنر میدانند .


 

 البته نه اینکه بخواهیم از زیبایی یک تقلید هنری کم کنیم ولی آن اثر هنری نیست بلکه بواسطه پیروی از روشهای هنری فقط یک تقلید هنریست . که از بس تکرار شده به عادت هنر خطاب گردیده و هر شخصی خود را هنرمند میداند .


 

 این اشتباه را در عمده رشته های هنری میبینیم . فرض کنید که یک هنرجوی نقاشی که دست به قلم مو میباشدبخواهد همان نام هنرمند نقاش را برخود بگذارد وخود را هم درجه کمال الملک بداند. به عبارتی قوره نشده مویز گردد. و اصولا طی الطریق که در همه رشته های علمی وفنی و غیره وجود دارد وبعد از طی آن مراحل مثلا نام پرفسور یا دکتر را بر شخصی میگذارند در هنر کمرنگ تر است. وجدای از مواردمعدود در عمده موار د اشتباه است. وهمین خود موجب یک غرور کاذب میشود که در بیشتر مواردشخص مورد توجه را از مسیر اصلی هنر منحرف میکند و باعث میشود خود را در پایان راه ببیند و دیگر توجه ای به پیشرفت نداشته باشد.. و همین باعث میشود که بعضی از کسانی که در این وادی قدم بر میدارندمعروف بودن را محبوب بودن ومتخصص بودن را با هنرمند بودن جایگزین کنند. ووقتی با انتقاد روبرو میشوند عصبی میشوند وخدا را هم بنده نیستند.